رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول
رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول

فقر و فقیر از نگاه یک کارشناس اقتصادی

فقر و فقیر از نگاه یک کارشناس اقتصادی

نگاه کارشناس 
فقیر کیست؟ خط فقر چیست؟


نویسنده: جمشید پژویان *

خط فقر و حدود آن جزو مباحثی است که همواره مورد بحث کارشناسان و صاحب نظران مختلف قرار گرفته است. اهمیت مساله فقر سبب شده بحث تعریف خط فقر نیز همواره در سطح سیاستگذاران و افکار عمومی مطرح باشد.
     برخی صاحب نظران بر این عقیده اند که فقیر کسی است که نمی تواند شکم خود را سیر کند، برخی دیگر فقیر را کسی می دانند که حتی اگر سیر هم باشد اما از پس تامین هزینه های بهداشتی و درمانی خود برنمی آید. عده ای دیگر بر این اعتقادند که فقیر کسی است که از آموزش بی بهره است. این بدان معناست که اگر افراد بهداشت کافی هم داشته باشند و شکم خود را هم سیر کنند باز می توانند فقیر تلقی شوند، درست وقتی که دسترسی به امکانات آموزشی نداشته باشند. این کارشناسان مطرح می کردند عدم آموزش افراد جامعه، در جهانی که رو به تخصصی شدن می رود باعث فقر یک نفر یا حداقل عدم رشد اودر گذر زندگی می شود.
     نگاهی به این نظرات نشان می دهد برداشت از واژه فقر و سطحی که برای فقر تعریف می شود در میان اقتصاددانان و اهل فن تفاوت هایی فراوان دارد. نگاه های افراطی تر در این میان مطرح می کردند که افرادی که از آزادی بیان، پوشش و حق انتخاب برخوردار نیستند، یا مورد تبعیضات قومی، نژادی و جنسی قرار می گیرند جزو فقرا محسوب می شوند زیرا این افراد از حقوق اولیه انسانی خود بی بهره هستند. به هر روی این نظرات از یک و نیم قرن گذشته تا امروز ادامه داشته و نظراتی هم شنیده می شود که پایه اقتصادی ندارند و این تصور را به وجود می آورد که گوینده تنها قصد مشهور شدن را داشته و نه رفع مشکلات زیرا برای رفع یک مشکل باید ریشه های آن مشکل را مدنظر قرار داد و از خلط مباحث مختلف، که هر کدام در جای خود باید بررسی شوند، مساله ای حل نمی شود.
     البته در کنار تعریف خط فقر که به عنوان خط فقر مطلق هم شناخته می شود، مساله خط فقر نسبی هم بیان شده است که آن را نمی توان جدی تصور کرد زیرا خط فقر نسبی جزو مباحث بی سر و ته است. در واقع این نوع نگرش ها هرچند حرف هایی برای گفتن دارند اما از واقع بینی به دور هستند و در نتیجه نمی توانند کمکی به رفع و کاهش مساله فقر در یک جامعه داشته باشند.
    تعریف خط فقر از آن جهت حایز اهمیت است که بر اساس آن فقرای جامعه را محاسبه کرد. اگر بخواهیم عملی به موضوع بنگریم باید تعریفی ارایه شود که قابلیت تبدیل شدن به واحد پولی و همچنین اجرایی شدن را داشته باشد. این مساله که فردی می خواهد تمام جامعه در رفاه باشد، البته که موضوع انسانی و خوبی است ولی واقعیت را هم باید در نظر داشت و پذیرفت که در شرایط فعلی منابع برای رضایتمندی و رفاه همه انسان ها وجود ندارد. در نتیجه همان طور که در تمام مسائل باید واقعیت ها را مدنظر قرار داد وگرنه دچار رمانتیسیسم شدن مشکلی را حل نمی کند. به همین خاطر نگاه به مساله فقر و خط فقر باید نگاهی عملی باشد.
    خط فقر را در جامعه ایران باید بر اساس نیازهای اولیه تعریف کرد و در تعریف خود باید به طور عمده روی المان هایی مانند سیری شکم، تا حدودی بهداشت فردی، پوشاک و مسکن قرار داد. بر این اساس تعریفی که می توان از فقرا در جامعه ایران داشت، عبارت از افرادی است که از پس نیازهای اولیه و اساسی خود بر نمی آیند. همچنین در این تعریف باید به درصد فقرا هم نگاه کرد.
     اگر در جامعه ای زندگی می کنید که افراد همه از نظر مسکن تامین هستند باید کیفیت مسکن را هم بررسی کرد ولی در جامعه ای که افرادی وجود دارند که حتی نمی توانند نیازهای خوراک خود را تامین کنند، ارایه تعاریف اینچنینی کاربری خود را از دست می دهد. در واقع همواره باید مد نظر داشت که برای افزایش رفاه جامعه باید فقرا را یک پله مرفه تر کرد. البته در این میان هیچ کس نمی تواند ادعا کند که درست ترین خط فقر را ارایه داده و تنها می توان مدعی شد که کدام تعریف احتمال عملیاتی شدن را دارد.
    
    فقر نشانه چیست؟
    فقر به عوامل متعددی برمی گردد که هر کدام در جای خود باید مورد بررسی قرار بگیرند. در واقع این مساله که فقر از چه چیز ناشی می شود، نشان دهنده سمت و سوی هر فرد در جهت گیری فکری است. برای بررسی آن مسائل از جنبه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و گاهی فلسفی هم مطرح می شود که هر کدام می توانند بخش هایی از واقعیت را در خود داشته باشند. البته به طور کلی می توان مدعی شد که میزان فقرای هر جامعه نشان دهنده کارایی سیستم اقتصادی و برنامه ریزی حاکم است.
    در مقابله با فقر، مانند مشکلات دیگر، بهتر است که ریشه ها را یافت و به درمان آنها پرداخت. برای یافتن این ریشه ها ابتدا باید یکسری زیرجامعه مشخص کرد و آنها را مورد بررسی قرار داد. این زیرجامعه ها به هر فرد می تواند اطلاعات مناسب و راهگشایی ارایه دهد که به طور مثال چرا خانواده هایی که مالک مسکن نیستند در شرایط فقر قرار دارند، یا چرا اکثریت خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را برعهده دارند فقیر هستند و به همین نحو زیرجامعه های مختلف را مورد بررسی قرار دارد.
     به هر روی با بررسی هایی که انجام شده می توان گفت هیچ کدام از دو عاملی که بررسی شد به عنوان عامل و شاخص اصلی فقر مطرح نیستند. زیرا خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را عهده دارند فقیر نیستند و برخی مالکان مسکن فقیر هستند.
    در این رابطه مثلادیده شده که فردی صاحب دو اتاق است و یکی از این اتاق ها را اجاره داده و با پول حاصله به امرار معاش می پردازد. یا از سوی دیگر برخی زنان حتی بعد از جدا شدن از همسر خود، موقعیت شغلی مناسبی دارند. البته لازم به ذکر است خانواده هایی که زنان سرپرستی آنها را بر عهده دارند، در مجموع فقیرتر از دیگر خانواده هایی هستند که زیر خط فقر قرار دارند. در مجموع مهم ترین عامل فقر در جهان عدم کسب درآمد کافی است و این تعریف در ایران به این شکل در می آید که نان کوچک است و ناشی از تولید ناخالص ملی است.
     در کنار این مساله توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه است چرا که برخی می توانند از طریق رانت به ثروت برسند و این مساله نان همگانی جامعه را کوچک و کوچک تر می کند. باید این را پذیرفت که هر کجا مسیری اشتباه برویم، هزینه آن را باید پرداخت و در ساختار اقتصادی یک جامعه، عموم مردم باید این هزینه را بپردازند.
    یک سوم اقتصاد ما وابسته به نفت است و باید تلاش کرد که این وابستگی هرچه کمتر شود. زیرا نفت درآمدزا است اما این درآمد ایجاد شغل نمی کند و نبودن شغل به عدم توفیق در کسب درآمد و فقر منجر می شود. در جوامعی که نفت دارند و می خواهند دچار مشکلاتی مانند ایران نشوند، از خام فروشی نفت دست کشیدند و به جای آن با تولید کالاهای دیگر، نه تنها ارزش افزوده خود را بالابردند بلکه به ایجاد شغل در جامعه خود هم یاری رساندند. این راه مناسبی است که ایران هم باید طی کند و گام مهمی است برای کاهش فقر و افزایش رفاه در سطح جامعه ایران. هر چه تولید در یک جامعه بالاتر رود، طبعا ایجاد شغل هم بیشتر می شود.
    *کارشناس اقتصادی
    

مترو تجهیز شود بهتر است یا پل صدر؟

مترو تجهیز شود بهتر است یا پل صدر؟


ساخت پل صدر به نفع مردم بود یا 71 کیلومتر مترو؟

وبلاگ > آخانی، حسین - اختصاص دادن تنها یک روز به نام هوای پاک نمی‌تواند موجب شود هوای تهران یا کلانشهرهای آلوده پاک شوند، اگر چه نامیدن یک روز باعث می‌شود رسانه ها به موضوع هوای پاک جلب شوند و در باره آن مطالبی چاپ شود.

انتظار ما از مسئولان دولتی به خصوص مدیران شهری این است که سیاست‌هایشان را در مسیری هدایت کنند که ما شهر پاکی داشته باشیم. در دنیای امروز داشتن هوای پاک، کار سختی نیست، زیرا شهرهای بزرگی مانند لندن و پاریس که زمانی واقعا آلوده بودند اکنون به معنای واقعی پاک هستند و کارهایی که در این شهرها انجام شده است کارهای بسیار بزرگ یا توان فرسایی نیست. اینها بخشی از سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است که روز شه شنبه 30 دی ماه منتشر شده است

لازم است در اینجا به بیان طنزی معروف متوسل شوم. می گویند پسر یکی از شیوخ ثروتمند عرب که در یک دانشگاه آلمانی تحصیل می‌کرد، به پدرش نامه‌ای می نویسد بدین مضمون که پدر از اینکه استادم هر روز صبح با قطار به دانشگاه می‌آید و من با مرسدس بنز، احساس شرم و خجالت میکنم. زمانی که نامه به دست پدر می رسد، پدر جواب نامه فرزندش را با یک چک یک میلیون دلاری پاسخ می‌دهد و می‌نویسد: پسرم برو برای خودت یک قطار بخر! اشاره به این طنز نشان دهنده تفاوت فرهنگ غرب و شرق است.

در فرهنگ امروزی شرق ما تمدن را استفاده از وسائل نقلیه شخصی می‌دانیم. در حالی که در تمدن پیشرفته غربی کاملا این طرز تفکر عوض شده و برای یک استاد دانشگاه و حتی رئیس یک کمپانی بزرگ افتخار این نیست که با ماشین آخرین مدل به سر کار بروند، بلکه افتخار آنان سوار شدن بر دوچرخه برای رفتن سر کار است.

من سال ها در آلمان اقامت داشتم و در تمام مدت حضورم با یک دوچرخه رفت و آمد میکردم. ولی در کشور ما متاسفانه چنین فرهنگی وجود ندارد و این فرهنگ هم بر خلاف آنکه گفته می‌شود مردم مقصر اصلی هستند، کاملا غلط است. مردم همان کاری را می‌کنند که دولتمردان انجام می‌دهند. اینکه مردم ببینند رئیس جمهور کشورمان سوار بر مترو یا اتوبوس شرکت واحد شده هر چند مداوم نباشد بی تاثیر نخواهد بود.

از سوی دیگر، مشکل اصلی ما این است که سیاست‌های کلان عمرانی کشورمان متاسفانه در جهت گسترش استفاده از وسیله نقلیه شخصی است. برای نمونه به فعالیت‌های عمرانی شهرداری تهران اشاره می کنم.

بخش عمده بودجه شهرداری از راه غلط فروش تراکم تامین می شود. یعنی آسمان شهر در قبال پروژه‌های بسیار گران قیمت فروخته می‌شود و حالا این پروژه‌ها از دو جهت بر آلودگی هوای شهری مثل تهران دامن می زنند؛ اولا از با فروش تراکم بار سنگینی بر دوش شهر تحمیل و جمعیت بیشتر از ظرفیت را به شهر وارد می کند. دوما بسترهایی ساخته می‌شوند که استفاده از وسیله نقلیه شخصی را تشویق می‌کنند. مثلا شهرداری در ساخت پل صدر حدود 5 هزار میلیارد تومان بودجه صرف کرد، در صورتی که بر اساس گفته معاون شهرداری، برای ساخت هر کیلومتر مترو 70 میلیارد تومان پول هزینه می شود. حال سوال این است هدف از ساخت چنین پلی چه بود؟ در حالی که به جای آن می شد 71 کیلومتر مسیر مترو ساخت. با این اوصاف ساختن چند کیلومتر اتوبان به نفع مردم بود یا 71 کیلومتر مترو؟
البته متاسفانه این تنها پروژه‌ای نیست که به جای خدمت به مردم در واقع به ضرر آنها ساخته شده است مثل برج میلاد: من هیچ ضرورتی برای ساخت این برج در شهر تهران با هزینه‌ای بالغ بر 500 میلیون دلار پیدا نمی‌کنم. با این پول طبق صحبت معاون شهردار، می شد 25 کیلومتر مترو ساخت. ساخت تونل توحید حدود 1 میلیارد دلار هزینه در بر‌داشته است و می‌شد به جای آن 50 کیلومتر مترو ساخته شود، تونل رسالت و نیایش نیز همین گونه.

خلاصه به جای برج میلاد، اتوبان صدر، تونل توحید، رسالت و نیایش ما می توانستیم صاحب حدود 166 کیلومتر مترو شویم. در حالی که با وجود ساخت این همه اتوبان و تونل مشکل ترافیک تهران نه تنها حل نمی‌شود که به نوعی همان طور که گفتم مردم به استفاده بیشتر از وسیله نقلیه شخصی تشویق می‌شوند و این یعنی آلودگی بیشتر هوا.

حال سوال اصلی اینجاست که چرا شهرداری به جای گسترش کیفیت و کمیت وسائل حمل و نقل عمومی اقدام به ساخت تونل های بیشتر و دو طبقه کردن سایر اتوبان ها و بزرگراها می کند؟ همان طور که خود شخص شهردار بعد از افتتاح پل صدر اعلام کرد قرار است اتوبان همت و بعثت هم دو طبقه شوند! حتی اخیرا گفته شده که قرار است که یک زیر گذر زیر بازار تهران احداث کنند یا اینکه پیش بینی کرده اند جمعیت تهران قرار است 22 میلیون نفر شود! متاسفانه مطالبی که اخیرا از قول شهردار عنوان می‌شود، مطالب بسیار نگران کننده‌ای هستند. کسی که سمت مدیریت شهر بر دوش اوست و طی سال‌ها با فروش تراکم بار سنگینی را به شهر تحمیل کرده حق ندارد پول مردم را صرف پروژه‌هایی کن که نفع آن به جیب پیمانکاران می رود و ضرر آن شامل حال همه مردمی می شود که هر روز دارند سم تنفس می کنند. شهرداری یک نهاد عمومی است و وظیفه دارد قبل از هر اقدامی درآمدهای شهر را که عمدتا از طریق فروش تراکم تامین می‌شوند صرف خدمات عمومی به خصوص مترو و اتوبوسرانی بکند.

هر چند دور از انصاف است که بابت اقداماتی که تاکنون برای احداث و گسترش خطوط مترو شده قدردانی نشود. ولی ناگفته نماند که این اقدامات ذره‌ای است از هزینه هایی که شهرداری برای ساخت پروژه‌های غیر ضروری و تا حدودی زیانبار برای شهر و مردم صرف می‌کند. من معتقدم تمام اقدامات و ساخت و ساز‌های عمرانی که اکنون در گوشه و کنار شهر در حال انجام است مثل تونل سازی، پل سازی و ..... متوقف و تنها هزینه ها صرف بهبود حمل و نقل عمومی شود.

وقتی حمل و نقل در تهران و سایر کلانشهرهای آلوده مدرن و کارا شد، آن زمان و در صورت ضرورت می‌توان برای ساخت اتوبان، تونل، زیر گذر، پل و .... اقدام کرد. در غیر این صورت همه این هزینه‌های بیهوده به آلودگی هوا دامن خواهد زد.

تلقی ما از جهان چیست؟ (استاد دکتر سریع القلم)

تلقی ما از جهان چیست؟  (استاد دکتر سریع القلم)

ما باید در دل جهان برویم و اثرگذار باشیم
دکتر محمود سریع القلم در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بیان کرد:تلقی ما از جهان، یک تلقی غیر واقعی است

نویسنده: علی ورامینی

عمده بحث های نخبگان فکری ما در باب توسعه حول مبانی فلسفی این مفهوم است. اینکه توسعه یافتگی یعنی چه؟ این تقسیم بندی از کجا ناشی می شود؟ نظام جهانی چگونه به کشورهای شمال- جنوب یا مرکز- پیرامون تقسیم می شود؟ اما محمود سریع القلم، استاد دانشگاه بهشتی چنین نیست. وی که عمده مطالعاتش پیرامون توسعه یافتگی است و تا به حال کتاب ها و مقالات متعددی در این باب منتشر کرده است (که معروف ترین آن عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران است) معتقد است که دیگر زمان آن نیست در باب مبانی فلسفی توسعه یافتگی بحث شود. وی همیشه بیان داشته است که اصول توسعه یافتگی در جامعه بشری یکسان است و این الگوها هستند که بر اساس جغرافیا ها تغییر می کنند. سریع القلم که فوق دکترای خود را از دانشگاه اوهایو آمریگا گرفته و از بین المللی ترین اساتید علوم انسانی جامعه دانشگاهی ما محسوب می شود در اکثر همایش ها و کنفرانس های معتبر و رده بالای جهانی حضور دارد. وی همیشه سعی دارد تا دستاوردش از این سفرهای علمی را در اختیار دانشجویان و علاقه مندان قرار دهد. در همین راستا دکتر سریع القلم دوشنبه یی که گذشت در نشستی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد، شرکت کرد و سخنرانی ای تحت عنوان «نظریه یی برای توسعه ایران» ایراد کرد. وی در ابتدای سخنانش اشاره می کرد که بحث هایی که در اینجا مطرح می شود هم حاصل مطالعاتش است و هم همایش هایی که به ویژه در یک سال اخیر شرکت کرده است. در ادامه متن تقریر شده اهم سخنان ایشان را مشاهده می کنید.
    
    توسعه یافتگی قابلیت گوگل شدن دارد
    در رابطه با بحث توسعه یافتگی در ابتدا بنیان ها را ذکر می کنم و بعد از آن به فرآیندها و نتایح حاصل از این بنیان ها برای آینده کشور اشاره می کنم. نخستین مساله این است که توسعه یافتگی یک امر جهانشمول و دستاورد بشری است. توسعه یافتگی تحت تاثیر کشورها، جغرافیای خاص و فرهنگ خاصی نیست و تحت تاثیر اصول خاصی هست. توسعه یافتگی یک پدیده یی است که جنبه فرمولی و ریاضی پیدا کرده و مانند علوم پزشکی و مهندسی به یک چارچوب مشخصی رسیده است. من تعجب می کنم در کشور ما هنوز همایش در رابطه با توسعه یافتگی برگزار می کنند. مورد بعدی این است که توسعه یافتگی قابلیت گوگل شدن دارد. یعنی لزومی ندارد که این همه ما در کشور همایش و کنفرانس توسعه یافتگی برگزار کنیم و مباحث تکراری مطرح شود و حرف های تکرای صرف و دور از واقعیت های جامعه خود ما و نظام بین الملل مطرح شود و دوباره به این مباحث برگردیم که در دهه ٤٠ در ایران مطرح بوده است. ما راحت می توانیم به نتایجی که جهان در این رابطه دست یافته برسیم. مورد آخر در مقدمه این است که اگر بحث توسعه یافتگی قرار است در این کشور به نتیجه برسد صرفا در حوزه نخبگان است. ما دو راه برای توسعه داریم: یا باید جامعه تصمیم بگیرد یا نخبگان. جامعه یی می تواند در رابطه با توسعه تصمیم بگیرد که تشکل، حزب، آگاهی داشته باشد و همچنین نسبت به مسائل خودش و جهان به یک اطمینان نسبی رسیده باشد. در میان کشورهای در حال توسعه این وضعیت یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. در تمام کشورهایی که در خارج از غرب به توسعه یافتگی رسیدند، مانند مالزی، سنگاپور، کره جنوبی و چین و... تصمیم گیری برای پیشرفت کشور نزد نخبگان سیاسی و نخبگان فکری بوده است. یعنی جایی که تصمیم گرفته شده کشور باید پیشرفت کند، لوازم آن توسط نخبگان فراهم شده است.
    
    اصول توسعه یافتگی مبتنی بر تجربه بشری است
    مساله بعدی در این رابطه بحث متدولوژی (روش شناسی) توسعه یافتگی است. من بحث توسعه یافتگی را به دوقسمت تقسیم می کنم: یکی اصول توسعه یافتگی است، یکی الگوی توسعه یافتگی. اصول توسعه یافتگی مبتنی بر تجربه بشری است و جنبه بین المللی دارد. یعنی نمی شود گفت چون ما ایرانی هستیم برای پیشرفت به علم و صنعت کاری نداریم و می خواهیم راه دیگری برویم. اصول توسعه یافتگی جنبه جهانی دارد. شایسته سالاری، بروکراسی کارآمد، صنعتی شدن، هماهنگی میان سه قوه، توزیع عادلانه امکانات، دانشگاه های حل المسائلی، محوریت تولید و فناوری و تصمیم گیری های اقتصادی غیر سیاسی، تجربه های بشری هستند. اگر تجربه آلمان را مطالعه کنیم دقیقا همان تجربه کره جنوبی است. یعنی همگی اصولی را مشترکا به کار گرفته اند تا بتوانند پیشرفت کنند. اما در بحث الگوهای توسعه یافتگی کشورهای مختلف می توانند راه های مختلفی را طی کنند. الگوی توسعه یافتگی یعنی اینکه کشوری، جغرافیا، فرهنگ و منابع خود را مطالعه کند و ببیند از چه طریقی می تواند تولید ثروت کند تا به یک مزیت نسبی برسد. کشور ما دوهزار کیلومتر مرز در خلیج فارس دارد. شما این را مقایسه کنید با ١٢ کیلومتر مرز عراق که همیشه در یک حقارت ژئوپولتیک قرار گرفته است. بسیاری از رفتارهای سیاسی عراق در گذشته تحت تاثیر این کم بودن دسترسی اش به خلیج فارس بوده است. کشور ما عمق ژئوپولتیک دارد. به این معنا که عرض و طولش مناسب است. این عرض و طول را مقایسه کنید با عربستان یا کشوری خاص مانند شیلی که یک باریکه یی است. کشور ما از دوطرف به دریا دسترسی دارد و یکی از آنها (خلیج فارس) بسیار مهم و بین المللی است. کشور ما منابع انسانی منحصر به فردی دارد. مطالعاتی که انجام گرفته نشان می دهد از مراکش تا پاکستان و در میان ٥٥ کشور مسلمان ایران بهترین شرایط را در منابع انسانی دارد. در میان این کشورها به ندرت کشوری یافت می شود که هم کارگردان داشته باشد و هم فیزیکدان. هم بهترین اطبا را داشته باشد و هم ماهرترین مهندسین. هم مورخ داشته باشد و هم اینکه مردمش به بهترین نحو زبان های دیگری را یاد بگیرند. بنابراین توانایی هایی که در ایران است، در میان کشورهای مسلمان منحصر به فرد است و در جهان هم رتبه ما ١٥ است. اگر بخواهیم این را تبدیل به قدرت و ثروت کنیم باید ببینیم که راه ما چیست؟ باید سراغ صنایع سبک برویم یا کشاورزی؟ ما از این طریق می توانیم ثروت اقتصادی تولید کنیم. کشوری که ثروت ندارد نمی تواند فرهنگ خود را زنده نگه دارد. ثروت هم صرفا به معنای پول نیست، به معنای امکانات است. اگر ما بخواهیم فرهنگ و تمدن خود را در دنیا مطرح کنیم نیاز به امکانات داریم. در کشور ما به نظر می رسد که پتروشیمی و فناوری اطلاعات بهترین شرایط را دارند. اتفاقا بسیاری از متخصصان ما معتقدند که مزایای نسبی در کشاورزی نداریم و منابع آبی را بهتر است که در جای دیگری مصرف کنیم. در یکی از کنفرانس هایی که در داووس حضور داشتم، خود بیل گیتس شخصا به من گفت: ای کاش روابط ما عادی بود که من یک مرکز ویژه برای جوانان ایرانی در ایران درست می کردم. وی می گفت ما از چینی ها و هندی ها بسیار استفاده می کنیم، اما نسل ایرانی ها نسلی دیگر است و توان های متفاوتی دارند. در منطقه سیلیکون ولی در شمال کالیفرنیا که مرکز آی. تی جهان است ٧٠ درصد غیرامریکایی هستند. عمده این ٧٠ درصد چینی ها، هندی ها و ایرانی ها هستند. در حدی این سه ملیت در حوزه فناوری امریکا نقش عمده ایفا می کند که در یک سند به عنوان تهدید علیه امنیت ملی امریکا معرفی شده است.
    بحث دیگر این است که اگر بخواهیم در مسیر توسعه یافتگی حرکت کنیم باید به یک سری بنیان های فکری برسیم و مورد اجماع نخبگان سیاسی، فکری و دانشگاهی ما قرار بگیرد. در یک کشور خوب است که اختلافات در حوزه سیاستگذاری باشد. اما اختلاف در مسائل کلان فکری و فلسفی برای حکمرانی بسیار مضر است. یعنی یک کشور نمی تواند ١٥٠ سال صبر کند به این نتیجه برسد که غرب به چه معنا است. آیا غرب خوب است یا بد؟ باید از آن فاصله گرفت؟ باید با آن اتحاد استراتژیک داشت؟ باید احتیاط کرد؟ باید قوانین داخل کشور را غنی کرد؟ باید قوه مقننه مسلطی در کشور داشته باشیم تا بتوانیم از زیاده خواهی های غرب جلوگیری کرد؟ بالاخره ما باید به یک اجماع برسیم. اختلافات ما در این زمینه ها همان اختلافات ١٥٠ سال گذشته است و این برای کشور مضر است. اشکال ندارد که ما در نرخ مالیات با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، اما باید به این اجماع برسیم که در کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم. اگر یک دولت برود و دولت دیگری بیاید و مسائل فلسفی و جهت گیری کشور عوض شود، این برای انباشت سرمایه، توسعه ملی و ایجاد ثروت و آینده شهروندان بسیار مضر است. بنیان های فکری که ما باید به آن برسیم و مورد اجماع قرار بگیرد، به نظر من مواردی است که در ادامه بیان می کنم. نخستین نکته که به نظر من مهم است این است که بدون بین المللی شدن نمی توان رشد کرد. اگر من دانشگاهی صرفا در مدارهای داخلی خود را تعریف کنم، می گویم که من در دانشگاه شهید بهشتی با یک سری همکار و دانشجو کار می کنم و هر از چند وقتی هم به جاهای دیگر می روم. این یکی از مدارهای فکری است و مدار دیگر این است که من خود را در سطح جهانی ببینم و با استادان مختلف از کشورهای گوناگون در رابطه باشم، متوجه نقاط ضعف خودم می شوم. اگر من یک دوچرخه ساز باشم ممکن است در داخل کشور فروش خوبی داشته باشم اما وقتی با یک دوچرخه آلمانی دوچرخه من مقایسه شود، آنگاه متوجه می شوم دوچرخه من چه ایراداتی دارد. یک نماینده مجلس کی می تواند خود را محک را بزند؟ ممکن است اطراف خود را نگاه کند و بگوید که من فوق لیسانس هم دارم. اما وقتی با یک نماینده ازکشور پیشرفته خود را مقایسه کند، نقاط ضعفش مشخص می شود. بنابراین اگر با دنیا کار نکنیم و حتی جلوتر از آن با بعضی از کشورها قفل نشویم، نمی توانیم پیشرفت کنیم. البته اینها قابل بحث است. اینکه قفل شدن یعنی چی؟ تا کجا، در چه حوزه هایی، با کدام قانون؟ اینها همه مسائلی است که می توان در رابطه با آن بحث کرد. اما اصل آن بسیار مهم است. کشور لهستان امروزه کشوری محترم و قابل احترام در شرق اروپا است. چرا که لهستان تصمیم گرفت خودش را با آلمان قفل کند. مهم ترین دانشگاه های شرق اروپا در لهستان قرار دارد.
    
     ابعاد قدرت در یک کشور باید غیرمتمرکز باشد
     من به خواندن بیوگرافی (زندگینامه) بسیار علاقه دارم. در ٥٠٠ بیوگرافی که خوانده ام به این نتیجه رسیدم هر کسی در هر زمینه یی موفق بوده، در زندگی اش تمرکز داشته است. به دلایل پیچیده یی ذهن ما ایرانی ها خیلی پخش است. ذهن ما ایرانی ها همه کاری می خواهد انجام دهد. در همه موضوعات می خواهد وارد شود. این برای رشد مفید نیست. انسان برای رشد چه در حوزه فردی و چه ملی نمی تواند در ده ها اولویت خودش را تعریف کند. تفکیک قدرت اقتصادی از سیاسی اصلی است که جنبه حقوقی و قانونی بودن آن در قرن هجدهم نهادینه شد. ملتون فریدمن یک جمله بسیار مهم دارد: وی می گوید زمانی آزادی متولد می شود که قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی جدا شود. وقتی قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی با یکدیگر تلفیق شود، آزادی صرفا برای سخنرانی مفید خواهد بود و جنبه عملی به خود نمی گیرد. ابعاد قدرت در یک کشور باید متکثر و غیرمتمرکز باشد. تبادل با بازارهای کار، سرمایه و فناوری یکی دیگر از اصول است. امروز در منطقه خلیج فارس شش میلیون هندی کار می کنند و ما ایرانی ها که بهترین نیروهای انسانی را داریم، نقش مان در توسعه خلیج فارس به دلایل سیاسی و امنیتی صفر است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دو تریلیون دلار در دنیا سرمایه گذاری کردند. سالانه ١٨٠ میلیارد دلار سود می گیرند و مردم خود را برای ١٥٠ سال آینده ضمانت مالی و رفاهی کردند. یکی از سوال های مهم علم سیاست و روابط بین الملل این است که حکمرانان با پشتیبانی از کدام گروه های اجتماعی حکومت می کنند؟ تجربه بشری به ما می گوید که طبقه متوسط و متخصصان باید در حکومتی که خواهان پیشرفت است مشارکت داشته باشند. مساله بعدی این است که چالش های حکمرانی در سطح بین المللی چه چیزهایی هستند؟ در همایش اخیر که از جانب کنفراس داووس در دوبی برگزار شد و پیش همایشی برای کنفراس سال آینده در داووس بود، به این نتیجه رسیدند که نخستین چالش مسائل بشری مساله مدیریت است. دومین مساله فاصله طبقاتی است. مسائلی که در ایران هم وجود دارد و وقتی در این همایش ها شرکت می کنیم به این نتیجه می رسیم که تنها راه حل این مشکلات همکاری های جهانی است. ما در محافل جهانی هم می توانیم یاد بگیریم و هم می توانیم اثرگذار باشیم. چالش بعدی این است که رشد همراه با اشتغال است و امروزه شرکت ها رشد می کنند بدون اینکه اشتغال زایی کنند. رقابت ایدئولوژیک، بحران آب و افرایش آلودگی هوا دیگر چالش های است که نظام بین الملل امروزه با آن روبه رو است. این مسائلی است که جهان با آن روبه رو است و ما در کشور خودمان هم با این مسائل مواجه هستیم. اما در رابطه با مساله مدیریت و اینکه چگونه با مدیریت این مسائل را برطرف کنیم در کنفراسی که ذکر کردم مباحثی مطرح شد که به نظر می رسد ذکر آنها در اینجا خالی از لطف نیست. نخستین مساله یی که در آنجا مطرح شد این است که مدیران باید نگاه بین المللی داشته باشند. دومین بحث اجماع سازی بود. ما بالاخره یکجا باید به جمع بندی برسیم. در دانشگاه ها داشتن مکاتب فکری گوناگون نه تنها بد نیست بلکه بسیار سودمند است. اما در حوزه حکمرانی داشتن مکاتب مختلف فکری خوب نیست. مساله بعدی مهاجرت و تعامل با جهان است. بحث بعدی که مطرح شد و در ما ایرانی ها بسیار ضعیف است، بحث هماهنگی است و مساله آخر این است که مدیریت باید به مردم روحیه بدهد و آینده را شکل دهد. ایران فوق العاده این استعداد را دارد که در مدارهای جهانی قرار بگیرد. ایران استعدادهایی دارد که اگر فرصت کار و رقابت در سطح جهانی پیدا کند نقش کلیدی می تواند پیدا کند. مساله بعدی این است که تولید در دنیا حالت دیجیتال پیدا کرده است. به عنوان مثال شرکت کوچکی به نام «اکولوس» در حالی که تنها ٧٥ کارمند دارد سالانه دو میلیارد دلار گردش مالی دارد. کار آمدی و سیستم داشتن این قدر در جهان اهمیت پیدا کرده است.
    
    با آمار و ارقام صحبت کنیم
     تلقی ما از جهان، یک تلقی غیر واقعی است. ما باید در دل جهان برویم و اثرگذار باشیم. بسیاری از رسانه های ما می گویند که جهان در حال فروپاشی است. این در حالی است که اقتصاد جهانی ٨/٣ نرخ رشد دارد. این رقم در چین ٨/٦، امریکا ١/٢، انگلستان ٢/٣ و اروپا و ژاپن که از همه پایین تر هستند یک درصد نرخ رشد اقتصادی دارند. بعضی از آمارها خیلی گویا است و به ما می گوید که چه اتفاقاتی در جهان در حال رخ دادن است. یک درصد مردم امریکا (امریکا ٢٣٠ میلیون نفر جمعیت دارد) ٤٦ درصد مالیات آن کشور را می دهند. در انگلستان یک درصد مردم ٢٨ درصد مالیات را می دهند. خیلی خوب است که در حکمرانی ما با آمار و ارقام صحبت کنیم و نه با کلمات انتزاعی.
    
    در تضاد با جهان نمی توانیم پیشرفت کنیم
    آیا توسعه در جامعه ما اولویت دارد؟ به نظر می رسد که جواب منفی باشد. آیا می پذیریم که مدیریت کشور ما بسیار بخشی است؟ آیا می پذیریم که تعریف ما از نظام بین الملل با مقتضیات توسعه یافتگی در تضاد است؟ اگر جواب مثبت است، پس وضع ما بسیار طبیعی است. چرا که نمی توانیم در تضاد با جهان پیشرفت کنیم. در انبوه تناقصات نمی شود در انتظار کار آمدی نشست. اگر می خواهیم کار آمد باشیم باید با دنیا ارتباط برقرار کنیم. اگر ما با دنیا ارتباط داشتیم، اجازه نمی دادیم هوای تهران اینقدر کثیف شود. اجازه نمی دادیم ٢٢هزار ایرانی در سال در جاده ها کشته شوند. اتاق فکر متمرکز طراحی اولویت های کشور کجاست؟ نمی توان در مدارهای حکمرانی چندین مکتب داشت، اما می توان رهیافت های مختلف سیاستگذاری داشت. تمامی جریان ها، نهادها و دستگاه های اجرایی الزاما باید به مشترکاتی در اولویت و جهت بندی دست یابند اگر هدف توسعه و کار آمدی برای کشور باشد.
    
    ما در چه محیطی زندگی می کنیم؟
    پیرامون ما کشورهایی وجود دارد که می توان آنها را دسته بندی کرد. یک سری کشورهایی هستند که آینده بسیار منفی ای دارند. این کشورها که من از آنها به کشورهای در حاشیه یاد می کنم انواع و اقسام مشکلات دارند و گرفتار مسائل داخلی خودشان برای سال ها خواهند بود. اردن، مصر و لبنان جزو این کشورها هستند. کشورهای بی ثبات با چالش های جدی مانند افغانستان، عراق، سوریه، مناطق فلسطینی و پاکستان. کشورهای نسبتا با ثبات و خیلی ثروتمند مانند عربستان، امارات، کویت، قطر و جمهوری آذربایجان و ترکیه که کشوری با ثبات و در حال شکوفایی است. اگر بخواهیم ارزیابی دقیقی از وضعیت منطقه داشته باشیم باید ببینیم که در کجا ثروت هست و در کجا ثبات؟
    
    چالش های فکری و فلسفی ما در توسعه
    به نظر می رسد چالش های فکری و فلسفی ما برای توسعه به قرار زیر باشد:

    ١- ما تعاریف مشترک از نظام بین الملل نداریم.

٢- تمرکز در اهداف و اولویت بندی نداریم

٣-تفاهم فکر و انضباط فکری در مدیریت کشور را باید پیاده کنیم.

    
    سیاست خارجی مطلوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
    ١- ضرورت حرکت سیاست خارجی در ریل الزامات رشد و توسعه اقتصادی. ٢- کشورهای دیگر از رشد و پیشرفت ایران هراسی نداشته باشند. ٣- معاشرت با دیگر کشورهای جهان ٤-مناظره در دانشگاه ها و رسانه ها پیرامون مسائل کلیدی سیاست خارجی ٥-عبور از چالش های امنیتی همسایگان ٦-تفکیک بین تبلیغ و تحلیل در دستگاه دیپلماسی کشور٧- تعطیلی هیجان و عصبانیت در ادبیات و سیاست خارجی ٨- پرهیز از استفاده از واژگانی مانند حتما، یقینا و بی تردید در سیاست خارجی.
    اصول نهایی که در رابطه با این نظریه مطرح شد این است که حاکمیت در دنیای امروز، حاکمیتی است که در مقام میانجی میان جریان هاست. وقتی که بحران مالی در سال ٢٠٠٩ در آلمان به وجود آمد، حاکمیت آلمان به بخش خصوصی در این کشور گفت که ما با بحران ملی و جهانی روبه رو هستیم. شما کسی را از کار بیکار نکنید. بعد به سندیکاهای کارگری گفت که شما انتطارات خود را بالانبرید و برای مدتی تقاضای افزایش دستمزد نداشته باشید. حاکمیت به تمام جریان ها توجه کرد و با یک توازن کشور را مدیریت کرد. آلمان تنها کشوری است که در این بحران های مالی اخیر نه تنها موفق بود بلکه به دیگر کشورهای اروپا هم پول قرض داد تا زنده بمانند. حاکمیت اگر حکم میانجی میان جریان ها را داشته باشد، آن کشور پیشرفت می کند. اختلاف باید در سطح سیاست گذاری ها باشد و اختلاف در سطح مفاهیم باید هرچه سریع تر حل شود. در فامیل ما افرادی وجود دارند که نیم قرن هست با هم زندگی می کنند. چرا که در مفاهیم با یکدیگر اشتراک دارند و به قولی تفاهم فلسفی دارند، هرچند در سلیقه دچار تفاوت باشند. اختلاف در سلیقه را نمی توان حل کرد اما در مفاهیم می توان به یک فهم مشترک رسید.
    
    برش ١
    وقتی که بحران مالی در سال ٢٠٠٩ در آلمان به وجود آمد، حاکمیت آلمان به بخش خصوصی در این کشور گفت که ما با بحران ملی و جهانی روبه رو هستیم. شما کسی را از کار بیکار نکنید.
    بعد به سندیکاهای کارگری گفت که شما انتطارات خود را بالانبرید و برای مدتی تقاضای افزایش دستمزد نداشته باشید. حاکمیت به تمام جریان ها توجه کرد و با یک توازن کشور را مدیریت کرد.
    
    برش ٢
    اگر بخواهیم در مسیر توسعه یافتگی حرکت کنیم باید به یک سری بنیان های فکری برسیم و مورد اجماع نخبگان سیاسی، فکری و دانشگاهی ما قرار بگیرد. در یک کشور خوب است که اختلافات در حوزه سیاستگذاری باشد. اما اختلاف در مسائل کلان فکری و فلسفی برای حکمرانی بسیار مضر است. یعنی یک کشور نمی تواند ١٥٠ سال صبر کند به این نتیجه برسد که غرب به چه معنا است. آیا غرب خوب است یا بد؟ باید از آن فاصله گرفت؟ باید با آن اتحاد استراتژیک داشت؟
    
    جمله های کلیدی
     توسعه یافتگی تحت تاثیر کشورها، جغرافیای خاص و فرهنگ خاصی نیست و تحت تاثیر اصول خاصی هست.
     ما دو راه برای توسعه داریم: یا باید جامعه تصمیم بگیرد یا نخبگان.
     الگوی توسعه یافتگی یعنی اینکه کشوری، جغرافیا، فرهنگ و منابع خود را مطالعه کند و ببیند از چه طریقی می تواند تولید ثروت کند تا به یک مزیت نسبی برسد.
     به دلایل پیچیده یی ذهن ما ایرانی ها خیلی پخش است. ذهن ما ایرانی ها همه کاری می خواهد انجام دهد. در همه موضوعات می خواهد وارد شود. این برای رشد مفید نیست.
     تنها راه حل این مشکلات همکاری های جهانی است. ما در محافل جهانی هم می توانیم باد بگیریم و هم می توانیم اثرگذار باشیم.
    
    

معنای زندگی واقعی از دیگاه مولانا(لطفا بخوانید که زیباست)

معنای زندگی واقعی از دیگاه مولانا(لطفا بخوانید که زیباست)

ما را در غریبستان تنها رها نکردند راهنمایی هست
استاد مصطفی ملکیان در تبیین معنای زندگی از نظرگاه مولانا بیان کرد

نویسنده: علی ورامینی

مصطفی ملکیان سه مولفه برای زندگی آرمانی قایل است. این سه مولفه عبارتند از خوبی به معنای اخلاقی زیستن، خوشی به معنای بردن بیشترین لذت، دوری از درد و رنج غیر لازم و معنی دار بودن زندگی. در سلسله نشست های قبلی سروش مولانا تحت عنوان رستخیز ناگهان، ملکیان در باب خوبی زندگی در نظرگاه مولانا صحبت کرده بود. آخرین نشست از این سری برنامه که سه شنبه در ایوان شمس و به همت موسسه سروش مولانا برگزار شد که ملکیان به «زندگی: معناداری یا معنادهی: معنای زندگی از نظرگاه مولانا» پرداخت. ملکیان که در این باره گفتاری ارایه کرد برخلاف سنت گذشته تنها به مباحث کلی اکتفا نکرد و سعی کرد معنای زندگی در نظر مولانا را مشخص کند. در همین راستا در همه موارد از مولانا مثال هایی می آورد. متنی که در ادامه می خوانید خلاصه یی از این سخنرانی مولاناست که به علت محدود بودن فضای ما به اهم نکات بحث و سر فصل های آن بسنده کردیم.
    
    مصطفی ملکیان : طی سالیانی که من در دانشگاه و سخنرانی ها درباب معنای زندگی صحبت کرده ام همیشه سعی کرد ه ام از زوایای مختلفی به این مقوله نگاه کنم. اکنون هم همین قصد را دارم که از منظری نو وارد بحث ارزش زندگی شوم. بسته به اینکه شما فرد انسانی را در دنیا به چه چیزی تشبیه کنید،اما درمساله ارزش زندگی پاسخ متفاوت خواهید یافت. شما بودن خودتان را در زندگی این جهانی به چه چیزی تشبیه می کنید؟ یا در اصطلاح فنی آن ایماژ (صورت خیالی) شما از زندگی تان چیست؟ (زندگی خود شخص مورد بحث است و نه نوع بشر یا هر فرد دیگری). این بحث را معمولابه ایماژهای زندگی تعبیر می کنند. ما آدمیان هرکدام مان اگر تامل کنیم، می بینیم یکی از این ایماژها را در خود داریم. کسانی از میان فیلسوفان، عارفان، فرزانگان و... گفته اند که تصور ما از زندگی پرنده یی در قفس است
    
    بحث معنای زندگی که به نظر آلبر کامو، فیلسوف اخلاق گرا و اگزیستانسیالیسم فرانسوی، مهم ترین مشکل فلسفه است؟ به تعبیر کامو اگر فلسفه بتواند تنها و تنها مشکل معنای زندگی را حل کند، خدمت خود را به بشر کرده است و بر عکس نتواند این را حل کند، هر مساله دیگری را هم که حل کند باز کار چشمگیری برای بشر انجام نداده است. من بسیار زیاد با این رای کامو همدلی دارم. اینکه آیا زندگی معنایی دارد؟ اگر دارد چگونه باید کشف شود و اگر ندارد چگونه باید جعل شود؟ این مساله به عنوان مهم ترین مبحث فلسفه، در یک جلسه تمامی ابعاد آن را نمی شود کند و کاو کرد و همه کسانی که با این ادبیات این حوزه و مکتوبات این حوزه سر و کار دارند می دانند که حتی مباحث مربوط به این مقوله را در یک جلسه نمی توان بررسی کرد، چه برسد که بخواهیم مورد کند و کاو قرار دهیم. بنده در مقاله یی که در آینده یی نزدیک چاپ خواهد شد به این نکته اشاره کردم که مساله معنای زندگی اگر بخواهد درست حل شود متفرع بر این است که ما نزدیک به 80 مساله را حل کنیم. راه حلی که به لحاظ عقلانی پذیرفته شده باشد و به لحاظ عملی هم بتواند راهنمای الباقی زندگی ما باشد چون همیشه معنای زندگی را کسانی طرح می کنند که برای بقیه زندگی برنامه یی ندارند. واضح است که در این جلسه من به این ابعاد نمی توانم بپردازم و در اینجا سعی می کنم که تنها مراد معنای زندگی از نظرگاه مولانا ایضاح کنم.
    
     مراد از معنای زندگی
    در کتاب ها و مباحث فلسفی که درباب معنای زندگی می شود، سه برداشت از معنای زندگی وجود دارد.
    گاهی مراد از معنای زندگی ارزش زندگی است و سوال در واقع این است که آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ آیا می صرفد که ما زندگی کنیم؟ یا به تعبیر دقیق تر آیا زندگی ارزش آن را دارد که ما همچنان به آن ادامه بدهیم؟ اینجا منظور صرفیدن است. این مساله ناشی از مساله یی دیگر است با نام عقلانیت عملی. گوهر عقلانیت عملی این است که دست به کاری نزنید که هزینه آن کار بیش از فایده آن باشد و اگر هم از قضا، دست به کاری زدید که هزینه آن بیش از سودش است و اواسط کار این را متوجه شدید، فورا آن کار را متوقف کنید. فصل مشترک تمام فیلسوفان تاریخ در باب عقلانیت عملی این نکته است. بر همین مبنا استدلال می شود که زندگی کردن هم یک کار است. (البته یک کار بسیط و مرکب) و اگر زندگی کردن هم کاری است که ما به آن اشتغال داریم، نباید دست به آن بزنیم مگر اینکه سود آن بیش از هزینه اش باشد. دست بر قضا ما به اختیار دست به این کار نزدیم و پدر و مادر ما را به این کار واداشتند. حالاطبق بحثی که در رابطه با عقلانیت عملی رفت، به ما می گوید که اگر اواسط کاری متوجه شدیم که هزینه آن بیش از سود است باید آن را متوقف کنیم. متوقف کردن این کار هم معنایش واضح است: خودکشی. پس اگر ما خودکشی نمی کنیم لابد هزینه زندگی را بیش از سود آن نمی دانیم. والابه مقتضی عقل عملی باید آن را متوقف کنیم. حال باید ببینیم بر اساس چه استدلالی سود زندگی بیش از هزینه آن است که ما همچنان سرخوشانه به آن ادامه می دهیم؟
    آلبر کامو معتقد بود که فیلسوفان باید به این مساله بپردازند و محاسبه که هزینه و فایده زندگی چه مقدار است. اگر هزینه آن بیش از سودش است به لحاظ عقلانیت عملی وظیفه ما این است که خودکشی کنیم و اگر بیان کردند که فایده زندگی بیش از سود هزینه آن است یا در بدترین حالت هم اندازه استف ما می توانیم به زندگی ادامه دهیم و زیست مان هم با مقتضیات عقلانیت عملی ناسازگار نباشد. این است که به زعم کامو، مساله معنای زندگی مهم ترین مساله زندگی است و هرمساله دیگری منوط به کیفیت و کمیت زندگی است. پرداخت به این مساله، پرداخت به اصل زندگی است که اصلاباید زیست یا نباید زیست؟
    معنای دوم معنای زندگی، هدف زندگی است. خیلی ها وقتی سوال از معنای زندگی می کنند سوال شان در ارتباط با صرفیدن زندگی نیست بلکه بحث بر سر این است که هدف در زندگی چه باید باشد؟ من در زندگی چه هدفی را باید دنبال کنم؟ هدف های زندگی چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟

    نخستین ویژگی هدف این است که باید قابل تحصیل باشد. نباید هدفی در نظر بگیریم که دنبال کردن آن به معنای جنباندن اقبال ناممکن باشد.

دوم اینکه آن هدف باید از تمام اهداف قابل تحصیل دیگر برتری یا برتری هایی داشته باشد. نکته سوم این است که آن هدف باید طوری باشد که اگر من آن را دنبال کردم و تو هم دنبال کردی، مجبور نباشیم که در کوچه زندگی یکدیگر را لگد مال کنیم. پس در معنای دوم معنای زندگی به معنی هدفی است که این سه ویژگی را داشته باشد. فیلسوفان در باب گشادگی و فروبستگی مفهمومی و همچنین تشخیص مصداق این هدف اختلافات فراوانی با یکدیگر دارند.

    اما معنی سوم معنای زندگی، کارکرد زندگی است یعنی زندگی نوع بشر به طور کلی در هستی چه کارکردی دارد و زندگی من فرد در تاریخ بشر چه کارکردی دارد؟
    اگر دقت کنید این خود به دو سوال منحل می شود، یکی اینکه نوع بشر از روز اول پیدایش در زمین، چه کارکردی برای کل عالم داشته است؟ آیا در نبود بشر، جهان هستی دستخوش عیبی می شده است؟ آیا کمیت جهان هستی لنگی ای داشته است که نوع بشر می خواسته آن را برطرف کند؟
    نکته مهم تر به لحاظ عملی، آمد و رفت «من» است. آمد و رفت من مصطفی برای تاریخ نوع بشر چه سودی دارد؟ اگر من نمی آمدم چه خلئی وجود داشت؟ این هم بحث کارکرد زندگی است.
    باید دقت کنیم که این سه بحث جدا و مستقل یکدیگر هستند. موضع گرفتن در باب هرکدام راه را بر موضع گرفتن های متفاوت در باب دو مورد دیگر نمی بیند. بنابراین بحث امروز من در رابطه با معنای زندگی به معنی ارزش زندگی و آن هم از نظرگاه مولاناست.
    
     منظری نو در ارزش زندگی
    طی سالیانی که من در دانشگاه و سخنرانی ها درباب معنای زندگی صحبت کرده ام همیشه سعی کرد ه ام از زوایای مختلفی به این مقوله نگاه کنم. اکنون هم همین قصد را دارم که از منظری نو وارد بحث ارزش زندگی شوم.
    بسته به اینکه شما فرد انسانی رادر دنیا به چه چیزی تشبیه کنید، اما در مساله ارزش زندگی پاسخ متفاوت خواهید یافت. شما بودن خودتان را در زندگی این جهانی به چه چیزی تشبیه می کنید؟ یا در اصطلاح فنی آن ایماژ (صورت خیالی) شما از زندگی تان چیست؟ (زندگی خود شخص مورد بحث است و نه نوع بشر یا هر فرد دیگری). این بحث را معمولابه ایماژهای زندگی تعبیر می کنند. ما آدمیان هرکدام مان اگر تامل کنیم، می بینیم یکی از این ایماژها را در خود داریم. کسانی از میان فیلسوفان، عارفان، فرزانگان و... گفته اند که تصور ما از زندگی پرنده یی در قفس است. کسانی این ایماژ را به صورت پرنده یی در دام وصف کردند. کسانی گفته اند زندانی ای در زندان. بعضی گفته اند بشر در دنیا سوژه یک آزمایش است در آزمایشگاه. هر ایماژی سوالات خاصی درباره بشر طرح می کند طبعا به آن سوالات بشر باید جواب بدهد. کند و کاو این بحث فرصت مفصلی می خواهد اما این را بدانید که خیلی فرق است بین کسی که بگوید ما زندانی ای هستیم در زندان یا پرنده یی در قفس. مثلاخیلی از فیلسوفان به تاسی از افلاطون، می گفتند ما زندانی ای هستیم در قفس. با این ایماژ به سوال های بسیاری که در خودمان از خود یا دیگری از ما بپرسد باید جواب بدهیم. مثلاچه جرمی مرتکب شده ایم که به این زندان آمده ایم؟ چون حتما زندانی را با جرمی در زندان می کنند. این جرم را کی مرتکب شده ایم؟ کی ناظر این جرم ما بوده است که ما را به زندان انداخته است؟ ما در زندان کی زندانی هستیم الان؟
    اما اگر همین ایماژ زندانی را به پرونده یی در قفس تبدیل کنیم سوالات متفاوت می شود. این پرنده در چه فضایی پرواز می کرده است؟ چه کسی قصد به قفس انداختن این پرنده را داشته است؟ جنس این قفس از چه چیزی است؟ آیا در قفس افتادن ما از بی خردی ما بوده است یا هوشیاری صیاد؟ همان طور که واضح است برای هرکدام از این ایماژها سوالات مختلفی طرح می شود. تا جایی که من یافته ام در حدود 32 ایماژ داریم. هنگامی که فرد ایماژ زندگی خود را تعیین کند، ارزش زندگی خودش معنا می شود. مثلاوقتی شما خود را پرنده یی در قفس ایماژ کنید زندگی تان کی ارزش دارد: هنگامی که بتوانیم خود را به گونه یی از قفس برهانیم.
    
     ایماژ مولانا از زندگی
    من هم مانند خیلی ها خبر دارم که مولانا افلاطونی است و انسان را مانند افلاطون زندانی ای در زندان می بیند یا به تعبیر عده یی دیگر پرنده یی در قفس می داند. تصویرهای دیگری از ایماژ مولانا از زندگی شارحان دیگر به دست داده اند.
    آن رای که من می پسندم این است که مولانا، انسان را عاشقی در غریبستان تلقی می کند. عاشقی که معشوقش جای دیگری است. در «مثنوی معنوی» و «غزلیات شمس» بسیار ابیات وجود دارد که بر این نکته صحه می گذارد.
    بسیاری از مفسران چه در قدیم و چه در امروز بیان داشته اند که نی نامه مولانا، یعنی 18 سطر اول مثنوی معنوی، کل پیام مولانا است. هر چیز دیگری که در مثنوی معنوی، غزلیات شمس، فیه ما فیه و همه آثار مولانا در تلاش ایضاح و تفسیر این 18 بیت است. من در باب این ادعا سخنی ندارم، اما در هر صورت واضح است که نی نامه بخش عظیمی از کل میراث مولانا است. در نی نامه این اندیشه در غریبستان بودن بسیار واضح است. همه می پذیرند که در نی نامه، نی از وطنش دور افتاده و هوس بازگشت دارد، عشق و دلارامش چه نیستان باشد و چه نی های دیگر آنجا هست. فقط مولانا در نی نامه وصف حال خودش را اینچنین بیان می کند: «کز نیستان تا مرا ببریده اند»، یعنی من خودم مایل نبودم از نیستان بریده شوم و دیگری مرا بریده است. اما در اینجا نگفته است که چه کسی و چرا مرا بریده است. به نظر من در کلیات شمس، جواب این سوال داده شده است. به خصوص در غزل 2458 (تصحیح بدیع الزمان فروزانفر که با این بیت شروع می شود «سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری / زخم مزن بر جگر خسته خسته جگری»). در این غزل مشخص می شود کسی که او را بریده است خود معشوق و معبود او و خود خدا است. و گفته است که اغراضی من دارم که تو باید از من جدا شوی و صلاح تو در این است. مولانا اما همچنان در آخر شک دارد که به خاطر مصلحت خودش این فراق را متحمل شده است.
    وقتی من انسان عاشقی باشم در غریبستانی، آن وقت شباهتم با عاشقی در غریبستان از چه وجهی است؟ چرا که هر ایماژی که برای زندگی خودم قایل باشم حتما زندگی ام را در یک وجه یا چند وجه شبیه این ایماژ می دانم. یا به تعبیر علما هر تشبیهی یک وجه شبه می خواهد. به چه لحاظی من غریبی در غریبستان هستم؟
    به نظر من به لحاظ های فراوانی ما عاشقی در غریبستان هستیم. از اینها من 10 تای آن را انتخاب کردم که اگر دقت کنیم این 10 نکته در کل آثار مولانا سریان دارد و به زبان های مختلف در منطق های مختلف در آثار مولانا بیان می شود. علاوه بر این متوجه می شویم همه آموزه های مولانا می تواند در راستای این 10 نکته کاملاتفسیر و تبیین شود.
    

     10 ویژگی غریبستان


    1- نخستین علامت کسی که در غریبستان است، اندوه و درد فراوان از فراق دارد.
    2- ویژگی دوم که کاملامکمل ویژگی اول است، اشتیاق رفتن است. اگر تو واقعا عاشق هستی و احساس می کنی در غریبستانی حتما اشتیاق رفتن در تو هست.
    3- شما در سفر به یک کشور بیگانه جمعیت خاطر و آرامش ندارید. اینها به این خاطر است که احساس می کنی چیزهای در آن جا از آن تو نیست. انسان با خانه یی انس می گیرد که فکر می کند سال ها در آن می خواهد زندگی کند. انسان در غریبستان همچنین است، آرامش خاطر، طمانینه و جمعیت خاطر ندارد. مولانا می گوید که اگر ما در این دنیا غریب نبودیم آنقدر بی قرار نبودیم. همین که هرچیزی که به دست می آوریم باز آرامش نداریم، نشان دهنده این است که ما متعلق به جای دیگری هستیم. اگر واقعا وطن مان اینجا بود، چیزهایی اگر به دست می آوردیم به لحاظ روانی باید نشست و سکون پیدا می کردیم.
    4- در غربت به همه چیز به چشم زودگذر و موقت نگاه می کنیم.
    5- در غریبستان نه ما زبان مردم آنجا را می فهمیم و نه آنها زبان من را.
    6- عاشق در غریبستان با دیگران تفاهم ندارد. مولانا می گوید عارف تعجب می کند از شادی هایی که مردم دارند و مردم هم تعجب می کنند از شادی هایی که عارف دارد. وی بیان دارد که من و مردم مثل آب و روغن هستیم و هرچقدر با یکدیگر مخلوط شویم باز هرکدام سرجای خود قرار می گیریم و نمی توانم با مردم بیامیزم.
    7- در غریبستان شما به راهنما نیاز دارید. و از برای همین است که مولانا همواره به حضور شیخ و پیر اشاره می کند.
    8- در غریبستان همه غربا بی ما و من هستند. فرقی نمی کند که در اینجا شاه باشی یا هرچیز دیگر. مولانا برای بیان این مفهوم داستان شاهی را بیان می کند که به حمام می رود. از دلاک می پرسد که من چقدر می ارزم؟ دلاک می گوید پنج دینار. شاه می گوید پنج دینار تنها لنگ من می ارزد. دلاک هم بیان می کند که خب منظور من هم همان است. تو در بیرون شاهی و نه در اینجا. در غریبستان نمی توان انانیت یا به قول روانشناسان «ایگویی» برای خود قایل شد.
    9- شما وقتی در یک کشور غریب هستی همواره نظاره گر هستید. نه در تظاهرات شرکت می کنید و نه در کارناوال ها. به عنوان مشاهده گر هستید و نه عامل. اما در شهر خودتان عامل هستید. مولانا می گوید که در این دنیا تنها نظاره گر هستیم و مداخله یی در امور نمی کنیم.
    10- آدم در شهر غریب همواره از رفتن استقبال می کند. بنابراین من (مولانا) همواره از مرگ استقبال می کنم. خطری و بیمی از مرگ برای من نیست، چون به شهر خودم بر می گردم.
    
     خود غریبی در جهان چون شمس نیست
    تمام این 10 ویژگی در سفرها و مهاجرت های این دنیایی ما هست و مولانا می گوید من همه جا این 10ویژگی را دارم. اگر چنین باشد آنوقت هرکس احساس غریبی بیشتر می کند، انسان کامل تری است و هرکس به این دنیا احساس
    
    برش 1
    من هم مانند خیلی ها خبر دارم که مولانا افلاطونی است و انسان را مانند افلاطون زندانی ای در زندان می بیند یا به تعبیر عده یی دیگر پرنده یی در قفس می داند. تصویرهای دیگری از ایماژ مولانا از زندگی شارحان دیگر به دست داده اند. آن رای که من می پسندم این است که مولانا، انسان را عاشقی در غریبستان تلقی می کند. عاشقی که معشوقش جای دیگری است. در «مثنوی معنوی» و «غزلیات شمس» بسیار ابیات وجود دارد که بر این نکته صحه می گذارد
    
    برش 2
    مولانا خیلی وقت ها وقتی می خواهد شمس را تمجید کند غریب ترین غریب ها خطابش می کند. اگر ایماژ ما این باشد پس ارزش زندگی ما به این است که به وطن خود برگردیم. زیستن ما بیگاری نیست. کاری است که اگر درست انجام بگیرد مزد خود را دریافت می کند. در این زندگی هزینه زندگی به فایده اش می ارزد. هزینه اش زیستن در غریبستان است ولی فایده اش این است که در زندگی پخته می شویم و قدر معشوق را می دانیم و بر می گردیم پیش معشوق
    
    جمله های کلیدی
     مولانا، انسان را عاشقی در غریبستان تلقی می کند.
     بسیاری از مفسران بیان داشته اند که نی نامه مولانا، کل پیام مولانا است.
     مولانا اما همچنان در آخر شک دارد که به خاطر مصلحت خودش این فراق را متحمل شده است.
     کسی که در غریبستان است، اندوه و درد فراوان از فراق دارد.
     در غریبستان نه ما زبان مردم آنجا را می فهمیم و نه آنها زبان من را.
     در غریبستان همه غربا بی ما و من هستند. فرقی نمی کند که در اینجا شاه باشی یا هرچیز دیگر.
    انسی بیشتری می کند انسان ناقصی است. مولانا خیلی وقت ها وقتی می خواهد شمس را تمجید کند غریب ترین غریب ها خطابش می کند. اگر ایماژ ما این باشد پس ارزش زندگی ما به این است که به وطن خود برگردیم. زیستن ما بیگاری نیست. کاری است که اگر درست انجام بگیرد مزد خود را دریافت می کند. در این زندگی هزینه زندگی به فایده اش می ارزد. هزینه اش زیستن در غریبستان است ولی فایده اش این است که در زندگی پخته می شویم و قدر معشوق را می دانیم و بر می گردیم پیش معشوق. چه این پخته شدن معشوق حقیقت داشته باشد و چه به گفته ادیان شرقی مایا (توهم کیهانی) به هر حال سود این سفر این است که ما پخته می شویم و معشوق ما را اینجوری بیشتر می پسندد.
    
    
□

فاصله درآمدی خانوار های ایرانی از نگاه آمار

فاصله درآمدی خانوار های ایرانی از نگاه آمار



مرکز آمار اعلام کرد: وضعیت فاصله درآمدی خانوار در ایران/ نابرابری کاهش یافت

اقتصاد > اقتصاد کلان - مهر نوشت:

مرکز آمار ایران با انتشار گزارش وضعیت فاصله درآمدی خانوار در 10 استان طی سال 92 نسبت به سال 90 اعلام کرد: بیشترین کاهش ضریب جینی در خراسان جنوبی به ثبت رسید.

مرکز آمار ایران در گزارشی به وضعیت ضریب جینی کل کشور در سال های ۹۲-۱۳۸۸ پرداخت و اعلام کرد: بر اساس نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوار سال ۱۳۹۲، ضریب جینی در مناطق روستایی ۰.۳۲۴۳ در مناطق شهری ۰.۳۵۱۲ و در کل کشور ۰.۳۶۵۰ است. روند کاهشی ضریب جینی که تا سال ۹۱ وجود داشته در سال ۹۲ نیز ادامه یافته است.

سهم 10 درصد ثروتمندترین جمعیت به 10 درصد فقیرترین جمعیت در کل کشور از ۱۵.۹۷ درصد در سال ۸۸ به ۱۰.۶۸ درصد در سال ۹۲ رسیده که این کاهش خود توضیحی برای کاهش نابرابری است.

همچنین سهم 20 و 40 درصد ثروتمندترین جمعیت به سهم 20 و 40 درصد فقیرترین جمعیت در کل کشور به ترتیب از ۹ و ۴.۶۳ درصد در سال ۸۸ به ۶.۵۷ و ۳.۷۱ درصد در سال ۹۲ کاهش یافته است.

نتایج نشان می دهد که در سال ۱۳۹۲ در مناطق شهری بالاترین ضریب جینی در استان گلستان (۰.۳۶۹۲) و پایین ترین ضریب جینی در استان خراسان جنوبی ( ۰.۲۵۵۰) مشاهده می شود.

همچنین در سال ۱۳۹۲ در مناطق روستایی بالاترین ضریب جینی در استان یزد ( ۰.۳۵۰۰) و پایین ترین ضریب جینی در استان البرز ( ۰.۲۱۶۱) مشاهده می شود. در صورتی که روند تغییرات ضریب جینی در سال ۹۲ در هر استان نسبت به سال ۹۰ بررسی شود، به طور خلاصه نتایج زیر مشاهده می شود:

در مناطق شهری در ۱۰ استان ضریب جینی در سال ۱۳۹۲ نسبت به ضریب جینی در سال ۱۳۹۰ افزایش یافته است. بیشترین کاهش ضریب جینی در سال ۱۳۹۲ نسبت به سال ۱۳۹۰ در مناطق شهری استان خراسان جنوبی و کمترین کاهش در مناطق شهری استان مازندران مشاهده می شود.

همچنین در مناطق روستایی نیز در ۱۰ استان، ضریب جینی در سال ۱۳۹۲ نسبت به ضریب جینی در سال ۱۳۹۰ افزایش یافته است که ۵ استان آن متفاوت از بند اول هستند. بیشترین کاهش ضریب جینی در مناطق روستایی استان ها در سال ۱۳۹۲ نسبت به سال ۱۳۹۰ در استان بوشهر و کمترین کاهش در استان مازندران مشاهده می شود.