رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول
رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول

راز موفقیت کی روش


راز موفقیت کی روش


نویسنده رضا بژکول


درفوتبال هر مربی با سازوکارهای خودش پا به عرصه تیم داری می گذارد و برای موفقیت تیمش تلاش می کند، اقای کی روش نیزیکی از آنهاست که با ترفندها و سازکار خودش تیم را جمع کرد و به جام جهانی برد، یکی از موفقیتهای کی روش  جمع کردن حاشیه های تیم ملی بود که سالها ما را رنج می داد،هر تیمی که در ان حاشیه بر تیم سایه افکند نتایجی که خواهد گزفت با شکنندگی و تزلزل همراه است، اما مربی تیم ملی با مدیریت و درایت خاص که تنها از مربیان بزرگ دنیا بر می اید توانست آن را به خوبی جمع کندو تیمی منسجم را روانه مسابقات جام جهانی  برزیل کند ، این عمل کی روش میتواند الگویی برای مربیان وطنی باشد.


از طرقی توانست بازیکن سالاری که معضل بزرگی برای فوتبال ملی ما بود  راجمع کرده و اجازه ندهد تیم از لحاظ گروهی متزلزل شود ،او توانست  برنامه های  از پیش برنامه ریزی خودش که حق هر مربی است را به پیش ببرد و از هر توصیه ویاسفارشی که باعث بازیکن سالاری در تیم شود جلو گیری نماید.



باید به این مربی بزرگ نمره بیست داد که به خوبی توانست این دو معضل را جمع کند تا موفق شود .کی روش به خوبی فوتبال ما را شناخت که همیشه این حاشیه ها بودند که متن را خراب می کردند و او این زخم عمیق را درمان کرد.مسلما او در بازی با بوسنی باز با درایت خویش پیروز خواهد بود و تیم را به دور بعد خواهد برد اگر ارژانتین نخواهد باتبانی نیجریه را به ایران ترجیح ده.



رضابژکول      دانشجوی ارشد علوم سیاسی

خلاقیت با عکسها سخن می گویند


شناسایی بیست جاده زیبا در سرتاسر دنیا

تصور کنید که در حال رانندگی یک اتومبیل بسیار شیک و گران هستید در حالی که فردی که دوستش دارید همراهیتان می‌کند و تمام چیزی که به چشم می‌خورد مناظر زیباست. متاسفانه برای همه ما امکان سفر در چنین شرایطی نیست؛ اما می‌شود با دیدن این تصاویر حداقل آن را تصور کرد.

میلفورد در نیوزلند

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مسیر استلویو در رشته کوه آلپ – ایتالیا

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کابوت در اسکاتلند

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گلنوود اسپرینگز در کلمبیا

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

پل میلائو در فرانسه

  گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

بزرگراه کاراکورام در پاکستان

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چاپمن در آفریقای جنوبی

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مسیری در پرو

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جاده سولار در مونتانا

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مسیر سنت گوتارد از ایتالیا به سوییس در رشته کوه آلپ

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باخا در مکزیک

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بزرگراه آی-84 بر روی رودخانه کلمبیا

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

مسیر 163 در دره مونیومنت

  گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

بزرگراه N1 در ایسلند

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جاده 23 در آرژانتین

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خیابان بائوباب در ماداگاسکار

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بزرگراه کاراکورم در پاکستان

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مسیر 378 در مائویی

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ترنسپالنیا در رومانی

  گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قلمرو شمالی اولورو در استرالیا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لطفا به این تناقض و تفاوت پایان دهید


لطفا به این تناقض و تفاوت پایان دهید


حرف روز 
به این وضع خاتمه باید داد



تضادها و تناقضات سیاست های فرهنگی دیر یا زود اثرات منفی خود را نشان می دهد. در چنین وضعی چوب سیاست ها خورده می شود ولی نان آنها نه! قضیه از این قرار است که ورزش قهرمانی به دلایل متعددی اهمیت زیادی پیدا کرده است. پدیده یی که در دهه اول انقلاب واجد اهمیتی نبود، به همین دلیل هم در سیاست های دولت در آن دوره هیچ جایگاه برجسته یی نداشت. دو بار المپیک های امریکا و شوروی را تحریم کردیم، هیچ کس غصه اش را نخورد. هیچگاه خبرهای ورزشی مربوط به ایران (چه رسد مربوط به جهان) در صفحه اول مطبوعات نمی آمد. روزنامه جمهوری اسلامی که در پی طرح امور جدی تر از زندگی بود، بخش خبر ورزشی نداشت. برخی روزنامه ها هم که صفحات ورزشی داشتند، غلظت دینی این صفحات کم از صفحات مذهبی روزنامه نبود! ابتدا و کم کم ورزش همگانی در دستور کار قرار گرفت. دلیلش هم این بود که وضع اقتصادی خوب شد، خورد و خوراک بیشتر و تحرک کمتر شده بود. مردم چاق و چاق تر شدند، کمی هم استرس بیشتر شد، به ویژه در هوایی که هر روز آلوده تر می شد. در نتیجه ورزش همگانی داروی این درد تشخیص داده شد. ولی این مرحله دیری نپایید و خیلی سریع و با سرعت ورزش قهرمانی (و حتی بوکس که ورزشی غیر شرعی تلقی می شد با شفاعت آقای ناطق نوری نماینده مجلس غسل تعمید داده شد) و فوتبال که نوع محبوبش بود در بورس قرار گرفت. یکی از ریشه هایش وجود انتخابات در کشور بود! لابد می پرسید چطور؟ در انتخابات مجلس چهارم بود که رقابت گروه ها تا حدی جدی شد، به یک باره دیدیم که تعدادی از ورزشکاران و فوتبالیست های شناخته شده، حامی لیست جناح راست شده اند! خیلی عجیب بود که اصولگراهای بعدی برای رای آوری دست به دامن ورزشکاران شوند! این آغاز ماجرا بود که بعدها تکرار شد.
    چند مدال و مقام جهانی و نیز صعود به جام جهانی به دهان سیاست خیلی مزه کرد و دولتی ها دیدند که چرا میوه چین این وضع نباشند. از این مرحله به بعد است که پس از هر پیروزی پیام های تبریک، چپ و راست از سوی مسوولان کشور صادر می شد. ورزشکاران هم با زیرکی تمام متوجه قضایا بودند و معمولاهمیشه پیروزی های خود را مرهون ارزش های مذهبی معرفی می کردند و حتی جلسات روضه خوانی می گذاشتند، سخنی نبود که بگویند و چند جمله یی که باب طبع مقامات باشد در میانش نگویند و اینچنین شد که ورزش قهرمانی نه تنها جا افتاد بلکه از یک سو بخش مهمی از منابع کشور را به خود اختصاص داد و از سوی دیگر بخش مهمی از این منابع به جیب بازیکنان رفت و بیشترشان پورشه سوار شدند و غیره: که خود حدس بزنید. صدا و سیما نیز از این خوان یغما بی نصیب نماند و از طریق جلب مخاطب و آگهی، چاله چوله های مالی و پرنشدنی خود را تا حدی ترمیم کرد. کم کم اوضاع عوض شد: تا پیش از این ورزشکاران در پی مقامات و ارزش های رسمی بودند ولی پس از جا افتادن، از هر نظر مقامات در پی آنها روان شدند. این فرآیند دلایل اجتماعی خاص خود را داشت که جای بحث آن اینجا نیست. ولی در این میان یک جای کار نقض داشت و به آن تن نمی دادند و آن قضیه حضور بانوان بود. قضیه یی که در جریان آموزش متوسطه و عالی هم اثرات خود را در شکل پیشگامی دختران گذاشته و موجب نگرانی برخی شده بود. ابتدا در برابر این حضور مقاومت شد ولی کم کم ورزش بانوان هم به رسمیت شناخته شد. ولی این شناخت دوگانه بود، به طوری که در ایران مردان ایرانی نمی توانستند به دیدن مسابقات زنان ایرانی بروند ولی در مسابقات جهانی، زنان ایرانی در حضور مردان سایر کشورها مسابقه می دادند!! و یکی دیگر از مظاهر این تناقضات ممانعت از حضور بانوان در ورزشگاه هاست. واقعیت این است که ممانعت از این حضور هیچ مبنای حقوقی ندارد. اینکه یکی از بانوان مجلس گفته: «کار زن شوهرداری است نه والیبال دیدن» صرفا یک عقیده است، چرا که بر همین اساس می توانیم بگوییم «کار مرد نیز همسرداری و رسیدن به امور خانه است نه والیبال دیدن». با این اظهارات نمی توان یک جماعتی را از یک حق محروم کرد. اگر نیک بنگریم همان طور که گردش و پارک رفتن زن و مرد نمی شناسد، ورزشگاه رفتن هم نمی تواند موجب تمایز شود. اینکه دیه نیست. در دیه هم زنان حداقل نصف مردان می گیرند، حداقل می توان در ورزشگاه ها هم همین نسبت را رعایت کرد! یا حداقل اینکه از هر سه مسابقه والیبال یکی را به زنان اختصاص داد! با این حال اجازه دهید که بگوییم مشکل کجاست. مشکل نه قانون است و نه حتی مسائل اخلاقی و رفتاری، چرا که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان حضور بانوان به اصلاح جو ورزشگاه ها منجر می شود. ولی به نظر می رسد که مساله به نوعی لجبازی تبدیل شده است. از یک سو برخی از فمینیست ها ظاهرا در پی مطالبه و تحقق این درخواست هستند. کسانی که وجه غالب خانم های ایرانی هم نیستند. آنان برای اثبات و پیشبرد مبارزه خود فرصت مناسبی را از طریق تاکید بر این خواست معقول پیدا کرده اند، چه بسا علاقه یی هم به تحقق آن ندارند چون ابزاری مهم را برای انتقاد از وضع موجود از دست می دهند و از طرف دیگر مخالفان حضور بانوان در ورزشگاه ها هستند که گمان می کنند عقب نشینی در این باره یک شکست تلقی می شود در حالی که اصولامتوجه تبعات منفی آن در ذهنیت زن و حتی بسیاری از مردان ایرانی نیستند. زنی که حتی اگر هم نخواهد به ورزشگاه برود، دوست ندارد این نرفتن به دلیل منع، بلکه باید به اختیار خودش باشد. اتفاقا این منع باعث می شود که حرص و ولع برای رفتن بیشتر هم بشود. شاید اگر منعی وجود نداشت اصولامساله یی هم مطرح نمی شد. از سوی دیگر مخالفان رفتن بانوان به ورزشگاه باید تبعات ناشی از اقدامات نهادهای بین المللی را هم پذیرا باشند. واکنش در برابر این وضع از دو حال خارج نیست. یا این تصمیم لغو می شود که در این صورت نوعی شکست برای مخالفان حضور بانوان در ورزشگاه ها محسوب می شود یا اصرار به تداوم این سیاست می شود که جز ناراحتی داخلی و نیز تبعات بین المللی چیز دیگری همراه ندارد و اگرچه در ابتدا قصد داشتیم با تکیه بر ورزش قهرمانی جایگاه مناسبی پیدا کنیم، اکنون آن را به پاشنه آشیل این جایگاه تبدیل کرده ایم. لذا پیشنهاد می شود که کمیته یی فراقوه یی به این مساله رسیدگی کند و حتی اگر به این نتیجه هم رسید که زنان در ورزشگاه حاضر نشوند اول اینکه آن را قانونی کند تا سلیقه یی نباشد و دوم اینکه دلایل و مستندات این تصمیم برای بحث در اختیار عموم قرار داده شود. این وضع زیبنده نیست که بانوان خارجی بتوانند در ورزشگاه های ایران حاضر شوند اما زنان ایرانی از این حق محروم باشند.
    

ارزوی صعود به مرحله بعد با درایت کی روش


 ارزوی صعود به مرحله بعد با درایت کی روش

«بوسنی» را دست‌کم نگیریم
امیر حاج‌رضایی . کارشناس فوتبال
بعد از بازی باشکوه تیم‌ملی ایران در مصاف با آرژانتین، تصوری در ذهن مردم ایجاد شد مبنی بر اینکه ایران در مقابل «بوسنی» هم بازی‌ای با همین سطح ارایه خواهد کرد؛ اما چنین تصوری واقعی نیست زیرا تکرار یک بازی قوی، نه‌تنها برای ایران، بلکه برای هر تیم دیگری دشوار است. هر مسابقه‌ای، پس از دمیدن سوت پایان توسط داور، دیگر تمام شده و قرار نیست در رقابت‌های بعدی هم، حتما، شاهد بازی‌ای با همان کیفیت باشیم؛ بنابراین باید واقع‌بین بود. بازی امشب ایران در مقابل «بوسنی» یک بازی خاص است.
هرچند «بوسنی» از ادامه رقابت‌ها حذف شده -البته در مصاف با «نیجریه» قربانی ناداوری هم بوده- اما این دلیلی برای بی‌انگیزه‌بودن بازیکنان بوسنیایی برای ارایه یک بازی خوب نیست. این تیم، در مصاف با «آرژانتین»، قدرتمند ظاهر شد. تیم‌‌ملی «بوسنی» که نخستین حضور خود در جام‌جهانی را تجربه می‌کند، از بازیکنان خوبی برخوردار است که برخی از آنان در باشگاه‌های مطرح اروپایی توپ می‌زنند. در این سال‌ها ملی‌پوشان «بوسنی» نظیر «ادین ژکو» در منچسترسیتی و «میرالم پیانیچ» در «آس‌رم»؛ لژیونر بوده‌اند و بازیکنان مطرحی هستند. از طرفی، سیستم این تیم «چهار، سه، دو، یک» است و هافبک و خط حمله نیرومند و کارآمدی دارد.
«بوسنی» را دست‌کم نگیریم و فراموش نکنیم که ملی‌پوشان این تیم آمده‌اند تا بعد از تجربه تلخ جنگ خونین «بالکان»، با ارایه بازی‌های موفق، هدیه‌ای شادی‌بخش به مردم وطنشان پیشکش کنند و حالا که در سایر بازی‌های جام‌جهانی ناکام بوده‌اند، انگیزه فراوانی دارند تا در نبرد با «ایران»، بازی مطلوبی ارایه دهند و هموطنانشان را خوشحال کنند.
البته ایران با برد مقابل این تیم - با اما و اگرهایی - شانس صعود به مرحله بعد را هم دارد. اگر ما این بازی را ببریم و «نیجریه» در برابر آرژانتین بازنده باشد و تفاضل گل هم به نفع ما تمام شود، صعود خواهیم کرد. اگر ما در مقابل «بوسنی»، یک بر صفر برنده باشیم و «نیجریه» هم یک بر صفر در مقابل «آرژانتین» بازنده باشد، تفاضل گل‌هایمان صفر خواهد شد و آن وقت تعیین‌کننده صعود یا عدم‌صعود، قرعه‌کشی خواهد بود. نباید فراموش کنیم که بازی امشب، بازی دشواری برای «یوز»های ایرانی است. اساسا در جام جهانی بازی ساده وجود ندارد. در پایان باید از تلاش و همت «کی‌روش» تقدیر کرد. در ادبیات و هنر، صاحب‌نظران می‌گویند: «به صاحب‌اثر نگاه نکنیم و اثر را مجزا از مولفش ببینیم.» چون ممکن است مولفی، از مشروعیت کافی برخوردار نباشد اما اثر او مقبول باشد، این در حالی است که در فوتبال، اتفاقا موضوع اینطور نیست. درباره موفقیت‌های تیم‌ملی باید این نکته را در نظر داشت که خالق اثر، یعنی «کارلوس کی‌روش» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. کسانی که به هر دلیلی، باعث کناره‌گیری این سرمربی موفق تیم‌ملی شوند، هرگز بخشیده نخواهند شد. امیدوارم تیم‌ملی امشب با یک بازی قدرتمندانه، به مرحله بعد صعود کند، «کی‌روش» کنار تیم‌ملی ایران بماند و کار ناتمامش را به سرانجام برساند و بالاخره آرزو دارم اندیشه‌های بزرگ و نیت‌های پاک، فوتبال ایران را مدیریت کند.
یاداشت
 امیدواریم تیم ملی کشورمان با انسجام قوی و استفاده بهتر از فرصتهای ایجاد شده به نحوی استفاده  و نتیجه ای که در شان ملت ورزش دوست ایران است بگیرد و دل میلیونی ها مردم ما شاد نمایید اگر چه این پیروزی را نباید به حساب فدراسیون بی کفایت فوتبال گذاشت بلکه آن را باید به درایت و مدیریت شخص کی روش گذاشت که فضای تیم را از حاشیه های همیشگی راند و باعث شد هر بازیکنی به وظیفه خودش عمل کند و به کارهای تاکتیکی و مدیریتی تیم ورود نکند در گذشته از این داستانها در تیم ملی زیاد بود .به امید صعود تیم ملی کشورمان به دور بعدی جام جهانی .ایران2 بوسنی 0 بهترین نتیجه برای صعود است، چرا که ارژانتین برای اینکه به فرانسه نخورد باید ببرد.

رضا بژکول
 

 
 

شاهنامه وحکیم ابوالقاسم فردوسی غریبی آشنا در ایران ما


شاهنامه وحکیم ابوالقاسم فردوسی غریبی آشنا در ایران ما

غربت فردوسی
احمد طالبی‌نژاد
روز پنجشنبه 29خرداد، جشن بزرگ شاهنامه به همت موسسه آموزشی کودکان دنیا که ظاهرا یک موسسه غیردولتی است و با همکاری نزدیک به 30 سازمان و مرکز آموزشی و انتشاراتی که در زمینه کار با کودکان و نوجوانان فعالند، در موسسه فرهنگی، هنری صبا برگزار شد؛ برنامه‌ای جذاب، مفصل و جامع، برای آشنایی بچه‌های تهرانی با اثر سترگ حکیم ابوالقاسم فردوسی که برخی آن را سند افتخار ما ایرانیان می‌دانند و البته در این‌جور برنامه‌ها، کمتر به جنبه‌های ادبی و ساختاری شاهنامه توجه می‌شود. گرچه امروزه شاهنامه‌پژوهی در برخی دانشگاه‌های معتبر جهان، به یک رشته تخصصی تبدیل شده.
البته تا همین حدش هم کار برگزار‌کنندگان این جشن به‌راستی بزرگ و ستودنی است و گزارشش را روز شنبه‌ای که گذشت، در همین صفحه خوانده‌اید. نقاشی کودکان بر اساس داستان‌های شاهنامه، نقالی توسط نقالان حرفه‌ای و کودکان خردسال، قصه‌گویی، ماسک و صورتک‌سازی بر اساس شخصیت‌های شاهنامه، اجرای نمایش‌هایی بر اساس داستان‌های شاهنامه، اجرای موسیقی، کاردستی، نمایشگاه کتاب و تولید فیلم مستند درباره نقش و جایگاه شاهنامه در فرهنگ ایران‌زمین، از جمله برنامه‌هایی بود که نگارنده موفق به دیدن برخی از آنها شد.
راستش، هنگام حضور در چنین برنامه‌هایی، از بی‌مهری‌ها و گاه ممانعت‌هایی که بر سر راه اشاعه فرهنگ ملی ما در این سال‌ها ایجاد شده غمگین می‌شوم.
می‌دانیم و هزاران‌بار نیز گفته شده که بچه‌های امروز، به مدد گسترش رسانه‌های دیداری و شنیداری، در معرض تهاجمی گسترده قرار دارند و با عناصر فرهنگی بیگانه، آشناترند تا فرهنگ ملی سرزمین خودشان. امروز قهرمانان بچه‌های ما، انواع موجودات هیولاوش افسانه‌ای، روباتی و سوپرمن‌ها، مردان آهنین و سایر موجودات ویرانگرند. کودکان و نوجوانان که جای خود دارند، برخی جوانان و میانسالان نیز از آنچه در چنته خود داریم و برای خارجی‌ها حسرت‌برانگیز است، بی‌خبرند. خیلی دلم می‌خواهد دست به یک تحقیق تصویری و میدانی بزنم و از شهروندان همین پایتخت بپرسم، چقدر با شاهنامه و فردوسی و البته دیگربزرگان ادبیات کلاسیک و آثارشان آشنایند؟ نمونه برخورد‌های گه‌گداری، فضایی ناامید‌کننده پیش‌روی ما می‌گستراند. در مراکز آموزشی رسمی (دولتی) شاهد هیچ کوششی در این زمینه‌ها نیستیم.
 بار‌ها از برخی جوانان که علامت اهورا مزدا را بر گردن آویخته‌اند، پرسیده‌ام می‌دانی این چه علامتی است؟ و اغلب پاسخشان این است که «این مد است».
 کوشش‌هایی از جنس آنچه در جشن یادشده شاهدش بودیم، می‌تواند این بن‌بست فرهنگی را بشکند و روح‌وروان بچه‌های این سرزمین را «از گزند باد و باران» در امان بدارد. طی 30سال گذشته نسبت به شاهنامه و دیگرآثار افتخار‌آمیز ادبیات ایران بسیار بی‌مهری و گاه حتی توهین روا داشته شده است.
 فراموش نکنیم که در سال‌های نخست انقلاب، برخی، شاهنامه را به اتهام اشاعه فرهنگ شاهنشاهی و لابد طرفداری از نظام سلطنتی، اوراق ضاله قلمداد کرده بودند. البته این افرطی‌گری، از دو سو و همزمان صورت می‌گرفت. برخی طرفداران نظام شاهنشاهی نیز، این کتاب را به‌عنوان تاریخ ایران‌زمین قلمداد می‌کردند که می‌دانیم، شاهنامه تاریخ نیست، چون داستان‌های شاهنامه، زمان تاریخی و مشخصی ندارند. رستم و اسفندیار در چه زمانی می‌زیسته‌اند؟ پاسخ روشنی وجود ندارد. آنها هم که می‌کوشند برای این داستان‌های اساطیری مستندات تاریخی بسازند، به بیراهه می‌روند. شاهنامه دربرگیرنده اساطیر ایرانی است که زیربنای تاریخ اجتماعی و سیاسی و هویت ما را رقم می‌زند. به‌هرحال، بچه‌های ما باید به هر شکل و وسیله‌ای با این بخش از هویت ملی خودشان آشنا شوند و می‌دانیم که این، همه هویت ملی ما نیست. چنان‌که در آغاز شاهنامه خود استاد بزرگ توس، نیز بر آن تاکید کرده و اثرش را با حمد و سپاس از یزدان و پیامبر اسلام آغاز کرده است.