رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول
رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول

سرطول عمر در چیست؟



 
اسرار طول عمر را بخوانید
 
سرطول عمر در چیست؟
 

افزایش صنایع تولیدکننده داروهای مکملِ ضدپیری و افزایش مصرف این مکمل‌ها و همچنین تحقیقات مستمر و فزاینده در آزمایشگاه‌ها برای تولید این مکمل‌ها بیانگر تمایل افراد برای دانستن راز زندگی طولانی و سالم است. هفته گذشته متخصصان سلامت به کشفیاتی مرتبط با طول عمر با مطالعه نمونه خون یک زن 115 ساله دست پیدا کردند. همچنین نتیجه یک تحقیق جدید نشان می‌دهد که انجام فعالیت‌های ورزشی سبک و روزانه به زندگی سالم‌تر و طولانی‌تر و همچنین کاهش ناتوانی در دوران میانسالی منجر می‌شود. پریونشن در این مقاله‌ به چند عامل تاثیرگذار برای داشتن زندگی سالم‌تر و با طول عمر بیشتر اشاره کرده که به شرح زیر است:

شخصیت بر طول عمر تاثیرگذار است : متخصصان دانشگاه «استنفرد» دریافتند که ویژگی‌ها و خصوصیات شخصیتی یک فرد منظم، محتاط و مصمم به افزایش طول عمر او کمک می‌کند. بیشتر افراد تصور می‌کنند که آرام بودن به افزایش طول عمر منجر می‌شود اما در تمام موارد این موضوع صحیح نیست زیرا رفتارهای ناشی از وظیفه‌شناسی و جدی بودن بر رفتارهای دیگر تاثیر می‌گذارد. افراد دقیق و وظیفه‌شناس سعی می‌کنند در مورد انتخاب‌های زندگیشان بهترین گزینه را در نظر بگیرند و در نتیجه احتمال اینکه سالم‌تر زندگی کنند به مراتب بیشتر است.

رژیم غذایی از فاکتورهای مهم افزایش طول عمر است : بررسی‌های انجام شده روی افرادی با سن 100 سال و بالاتر حاکی از آن است که بیشتر این اشخاص از رژیم غذایی مدیترانه‌ای استفاده می‌کنند که حاوی مقدار زیادی میوه، سبزی و چربی‌های سالم است.

ژنتیک از دیگر عوامل تعیین‌کننده طول عمر است : در صورتی‌ که والدین عمر طولانی داشته باشند ضرورتا موجب طول عمر فرزندشان نمی‌شود اما برخی فاکتورهای بیولوژیکی وجود دارند که در این زمینه تعیین‌کننده و موثر هستند.

ده خطای رایج در تصمیم گیری مدیریتی درجهان


ده خطای رایج در تصمیم گیری مدیریتی درجهان

 

تصمیم‌گیری فرآیندی ذهنی است که منجر به انتخاب یکی از گزینه‌های مختلف موجود می‌شود. ما همواره در حال تصمیم‌گیری هستیم و معمولا بسته به روشمان در تصمیم‌گیری – منطقی یا احساسی یا هر دو- اولویت‌ها و ارجحیت‌های چندگانه‌ای داریم.
 
محققان به شرح طیف وسیعی از روش‌هایی که ما برای تصمیم‌گیری به کار می‌بریم، پرداخته اند که بسته به درجه منطقی بودن یا احساسی بودن فرآیند تصمیم‌گیری ما تفاوت دارند.
 
مطمئنا منطق، ما را برای تصمیم‌گیری درباره اینکه چه چیزی انجام دهیم، یاری می‌کند. ما تمایل داریم تا فکر کنیم که بیشتر اوقات تصمیماتی منطقی می‌گیریم، اما بسیار مهم است که بدانیم شرایطی وجود دارند که در آنها سوگیری‌های شناختی و احساسی، ممکن است در فرآیند تصمیم‌گیری ما نقش ایفا کنند و سبب به وجود آمدن اشتباهاتی در تصمیمات ما شوند.
 
سو‌گیری شناختی (Cognitive Bias) یک عبارت کلی برای بیان بسیاری از اثرات مشاهده گر در ذهن انسان است، برخی از این اثرات می‌توانند منجر به انحرافات ادراکی، قضاوت نادقیق یا تفسیر غیرمنطقی شوند. از طرف دیگر، سو‌گیری احساسی (Emotional Bias) انحراف در تصمیم‌گیری به واسطه فاکتورهای احساسی می‌باشد.
 
در زیر مثال‌هایی از سوگیری‌های شناختی و احساسی آورده شده است که می‌تواند بر روند تصمیم‌گیری ما اثر گذارند. آگاهی از آنها به ما کمک می‌کند تا درک کنیم که چگونه می‌توانیم تصمیم‌گیرندگان بهتری شویم.
 
1. اثر ابهام (Ambiguity Effect): این نظریه بیان می‌کند که وقتی ما شواهد محکمی برای پشتیبانی از تصمیماتمان نداریم، آنگاه احتمال اینکه چیزی را انتخاب کنیم که بیشتر احتمال وقوع دارد نسبت به چیزی که از نتیجه آن مطمئن نیستیم، بیشتر است. به عنوان مثال، فردی که برای تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌گذاری در یک تکنولوژی قدیمی یا یک تکنولوژی جدید فکر می‌کند، ممکن است به انتخاب تکنولوژی قدیمی روی آورد، زیرا که ریسک‌های سرمایه‌گذاری در یک تکنولوژی جدید برای او ناشناخته است.
 
2. ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance): این حالت زمانی رخ می‌دهد که ما به واسطه وجود دو عقیده متضاد در ذهنمان احساس ناراحتی می‌کنیم. ناهماهنگی شناختی تقریبا در تمام تصمیم‌هایی که می‌گیریم احساس می‌شود. هنگامی که ما تصمیمی را اتخاذ می‌کنیم که با ارزش‌ها و عقایدمان در یک راستا قرار ندارد، یا باید عقایدمان را به نحوی تغییر دهیم که از تصمیم ما پشتیبانی کنند یا باید تصمیم دیگری بگیریم که باعث ناراحتی ما نشود.
 
برای مثال، وقتی شما می‌خواهید چیز گرانی را بخرید که بیش از بودجه شماست، ممکن است سعی کنید دلایلی را برای متقاعد کردن خودتان که تصمیم درستی گرفته اید، بیابید یا ممکن است چیزی را که ارزان‌تر است انتخاب کنید و از ناهماهنگی شناختی اجتناب کنید.
 
3. تعهد (Commitment): تعهد یک تصمیم شخصی یا عمومی برای انجام عملی خاص است. می‌توان اثبات کرد که ترس از عدم پذیرش اجتماعی تاثیر بسیار زیادی بر فرآیند تصمیم‌گیری دارد. هنگامی که ما قول می‌دهیم، معمولا حتی اگر گزینه‌های بهتری نیز به ما پیشنهاد شود باز هم بر سر حرفمان می‌مانیم.
 
4. اثر تقابل یا مقایسه (Contrast Effect): این اثر بیان می‌کند که ما به ارزیابی و سنجش دو چیز نسبت به یکدیگر حتی اگر استانداردهای ثابتی برای ارزیابی آنها باشد، تمایل داریم. برای مثال، یک فروشنده که می‌خواهد کالایی گران‌قیمت را بفروشد به شما چیزهایی را نشان می‌دهد که قیمتش از کالای مورد نظر شما نیز بیشتر است.
 
این کار شانس خرید کالای مورد نظر را توسط شما افزایش می‌دهد، در صورتی که شما از این حقیقت که هر دو آنها گران هستند، چشم‌پوشی می‌کنید.
 
5. سو‌گیری اطلاعات (Information Bias): این هنگامی است که ما فرض می‌کنیم جمع‌آوری اطلاعات بیشتر برای اتخاذ یک تصمیم مفیدتر است، در صورتیکه واقعا اینطور نیست. در این مورد، اطلاعات زیاد فقط می‌تواند باعث سر در گمی ما شود.
 
یک نمونه بارز هنگامی است که سعی می‌کنیم تا از طریق اینترنت اطلاعاتی را در مورد موضوع خاصی پیدا کنیم، اما ناگهان در انبوه اطلاعات گم می‌شویم.
 
6. نظریه در‌گیری (Involvement Theory): این تئوری به سادگی بیان می‌کند که وقتی ما از نظر احساسی در وضعیتی بیشتر درگیریم، تمایل بیشتری به توجه به آن داریم و بر عکس تمایلی به تفکر زیاد در وضعیت هایی که از نظر احساسی ما را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند، نداریم. با استفاده از این اثر ممکن است که افراد دیگر بر تصمیمات ما اثر گذارند.
 
7. اثر اطمینان کاذب (Pseudo certainty effect): اساسا این تئوری بیان می‌کند که ما در تصمیم‌گیری تمایل داریم تا نشانه ای برای اطمینان بیابیم، حتی اگر واقعا احتمال گزینه‌ای که به ما عرضه می‌شود را نتوانیم درک کنیم.
 
8. اثر کمیابی (Scarcity Effect): زمانی که ما می‌خواهیم چیزی را راحت تر به دست آوریم و از اینکه فرصت را از دست دهیم ناراحت می‌شویم آنگاه این اثر ظاهر می‌شود. این اثر معمولا در فروش تحت عنوان «فروش لحظه آخر» یا «پیشنهادهای با زمان محدود» مورد استفاده قرار می‌گیرد.
 
9. اعتبار منبع (Source Credibility): تصمیم‌های ما می‌توانند به سادگی تحت تاثیر افراد دوست داشتنی، معتبر و جذاب قرار بگیرند. بنابراین، هنگامی که شخصی تلاش می‌کند تا شما را برای تغییر عقایدتان در تصمیم‌گیری متقاعد کند، مکث کنید و مطمئن شوید که شما فقط به واسطه جذابیت فیزیکی، اعتبار یا کشش شخصی او از مسیرتان منحرف نمی‌شوید.
 
10. معمای هزینه اضافی (Sunk Cost Dilemma): این زمانی است که ما به سرمایه‌گذاری قابل توجهی (از نظر زمانی، پولی یا ....) در چیزی یا کاری پرداخته ایم و برای ما ناخوشایند است که از سرمایه‌گذاریمان دست بکشیم، هرچند که امکان از دست دادن چیزهای بیشتری در ادامه فرآیند وجود داشته باشد.
 
به عنوان نمونه می‌شود به فردی اشاره کرد که پس از شرط بندی و باختن مقدار زیادی پول تمایل کمتری به ترک بازی دارد و بنابراین به شرط بندی با امید به دست آوردن پول از دست رفته ادامه می‌دهد. 

بحران ارزی کره جنوبی و درسهای که باید گرفت



بحران ارزی کره جنوبی و درسهای که باید گرفت

درس هایی از بحران ارزی کره جنوبی برای ایران
شرکت های غول پیکر دولتی عاملان بحران ارزی




    گروه اقتصادی |کره جنوبی در دهه 1990 یک بحران ارزی را تجربه کرد: بحرانی که عوامل مختلفی منجر به شکل گیری آن شده بود. طبق یک بررسی صورت گرفته، گسترش و آزادسازی بخش بانکی بدون توجه همزمان و موازی به بازار سرمایه از جمله عواملی بود که در این دهه به شکل گیری بحران ارزی در کره جنوبی انجامید، اما این تنها عامل نبود زیرا حمایت های دولتی از شرکت های غول پیکری که ساختاری ناکارآمد داشتند، از دیگر مسائلی بود که بحران فوق را به همراه داشت. اما موضوعی که می تواند برای ما حائز اهمیت باشد، اشتراک در عواملی است که منجر به بروز بحران ارزی در کره شده بود. گسترش و افزایش تعداد بانک های خصوصی و موسسات اعتباری در کشور طی سال های اخیر از یک سو و حمایت های همه جانبه دولت از شرکت های بزرگ متعلق به بخش عمومی غیردولتی از جمله نقاط مشترک اقتصاد این روزهای ما و آن روزهای کره جنوبی است. براین اساس شاید تجربه دهه 90 کره جنوبی بتواند درسی برای اقتصاد حال حاضر ایران باشد.
    بررسی تجربه کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور در مواجهه با بحران های ارزی، محور گزارشی است که از سوی مرکز پژوهش های مجلس تهیه و مورد بررسی قرار می گیرد. تجربه بحران ارزی کره جنوبی در دهه 1990 دومین گزارشی از این دست است که توسط این مرکز تهیه شده و به بررسی مشابهت های وضعیت بحران آن دوره کره جنوبی با ایران پرداخته است.
    این بررسی در چند بخش به علل بروز این بحران پرداخته و در بخش پایانی آن با ارائه یک جمع بندی درس های بحران ارزی این کشور را برای اقتصاد ایران تشریح کرده است.
    طبق این بررسی ها، عنوان می شود که گسترش و آزادسازی بخش بانکی بدون توجه همزمان و موازی به بازار سرمایه از یکسو و نظارت ناکافی بر بازار پول به ویژه موسسات مالی غیربانکی از مشکلات آن زمان اقتصاد کره جنوبی بوده که در ایران نیز مصداق دارد. از سوی دیگر ریشه بحران مالی کره جنوبی، حمایت های زیاد دولت از شرکت های غول پیکری بود که ساختارهای ناکارآمدی داشته اند. مشابه این شرکت ها در حال حاضر در ایران نیز وجود دارد که می توان به شرکت های بزرگ متعلق به بخش عمومی غیردولتی اشاره کرد که در اکثر فعالیت های اقتصادی وارد می شوند و نفوذ اقتصادی بالایی دارند. علاوه بر اینها، فشار دولت به بانک ها برای هدایت منابع آنها به سمت و سوی مورد نظر دولت، کارایی تخصیص منابع بانکی را در کره جنوبی کاهش داده بود که نمونه آن در اقتصاد ایران نیز وجود دارد به نحوی که نفوذ شرکت های بزرگ و عدم توانایی بانک ها در دریافت مطالبات خود از آنها از نمونه بارز چنین تجربه یی است.
    اقتصاد کره جنوبی در زمان بحران ارزی در اواخر دهه 1990 میلادی شرایطی متفاوت از شرایط فعلی اقتصاد ایران داشت. به طور دقیق تر، در آن زمان رشد اقتصادی در کره جنوبی بالابود و جریان ورودی سرمایه خارجی به این کشور نیز در سطح بالایی بود. این در حالی است که رشد اقتصادی ایران در حال حاضر به دلیل محدودیت های ناشی از تحریم های اقتصادی پایین و جریان سرمایه خارجی به ایران نیز ضعیف است. با این حال نکات اشتراکی نیز میان تجربه کره جنوبی و ایران وجود دارد که می توان از آن برای اقتصاد ایران درس هایی آموخت.
    
    بخش هایی از درس های بحران مالی و ارزی کره
    در شرایطی که مشکلات ساختاری در اقتصاد نهادینه شده باشد، گشایش بازار سرمایه و ادغام بازار مالی در بازارهای سرمایه بین المللی سبب تضعیف اقتصاد کشور می شود. برای بقا در بازار سرمایه بین المللی، کشورها نه تنها باید بر انضباط کلان اقتصادی تاکید کنند بلکه باید بر بنیان های کلان اقتصادی مناسب نیز توجه داشته باشند.
    علاوه براین، عدم نظارت و تنظیم نادرست ساختار بدهی و دارایی خارجی موسسات مالی حتی در صورت اتخاذ رویکرد محتاطانه نسبت به گشایش بازار سرمایه می تواند سبب بروز بحران ارزی شود. اتخاذ سیاست مالی انقباضی در اقتصادی که به صورت توامان با بحران ارزی و بانکی مواجه است، واکنش سیاسی مناسبی نیست.
    همان طور که عنوان شد، در کره جنوبی بخشی از بحران ناشی از عملکرد موسسات مالی غیربانکی بود که به دلیل نظارت ناکافی بانک مرکزی این کشور و عدم توجه به مقررات احتیاطی، در نهایت مشکل بزرگ تسهیلات غیرجاری را در کره ایجاد و اعتماد سرمایه گذاران را از این کشور سلب کردند. در ایران نیز با توجه به گسترش بازار پول و افزایش هر روزه این موسسات و همچنین بانک های جدید التاسیس، بانک مرکزی باید نظارت کافی و صحیح برآنها داشته باشد، در غیر این صورت این موسسات خود زمینه ساز بحران خواهند شد. ریشه بحران مالی کره جنوبی ساختار شرکت های غول پیکر این کشور و حمایت های زیاد دولت از آنها بود. باتوجه به تجره کره می توان گفت هرچه ساختار شرکتی بزرگ تر باشد، ضرورت های وجود شفافیت در فعالیت آنها بیشتر است زیرا در غیراین صورت عملاباری به دوش دولت خواهند بود و به محض ایجاد نقصانی در حمایت دولت از این شرکت ها، زمینه ساز بحران خواهد بود.
    فشار دولت به بانک ها برای هدایت منابع آنها به سمت و سویی است که دولت در نظر دارد که این می تواند کارایی تخصیص منابع بانکی را با مشکل مواجه سازد. تجربه کره جنوبی در این خصوص حاکی از آن است که اعمال سیاست های کنترل اعتباری حتی در اقتصادی که به سرعت در تمامی زمینه ها رشد می کند نیز می تواند سبب بروز بحران و انباشت بدهی های غیرجاری به بخش بانکی شود.

نقد بیل گیتس به کتاب چرا ملتها شکست می خورند؟



نقد بیل گیتس به کتاب چرا ملتها شکست می خورند؟

نقد میلیاردر بر کتاب نظریه پرداز



  عاصم اوغلو و رابینسون کتاب مهم «چرا ملت ها شکست می خورند» را منتشر و در آن نکات قابل توجهی را مطرح کرده اند. برخی شخصیت های علمی و فعالان اقتصادی جهان از جمله بیل گیتس نقد خود را بر کتاب یاد شده انتشار داده اند. مقاله بیل گیتس میلیاردر مشهور امریکایی را در این باره می خوانید.
    چرا برخی کشورها ثروتمند شده اند و شرایط زندگی عالی برای شهروندان خود ایجاد کرده اند اما دیگران نتوانسته اند؟ این موضوعی است که من تا حدودی در ذهنم است و بنابراین مشتاق بودم تا کتابی که اخیرا در این مورد بوده را انتخاب کنم. کتاب «چرا ملت ها شکست می خورند» به آسانی قابل مطالعه است و داستان های تاریخی زیاد و جالبی درباره تفاوت کشورها دارد. یک استدلال ساده در این مورد ارائه شده است:
    کشورهایی با نهادهای اقتصادی و سیاسی فراگیر (و نه استخراجی) توانسته اند در بلندمدت موفق شده و دوام بیاورند. من تحلیل نویسندگان را مبهم و ساده یافتم. فراتر از نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر در مقابل استخراجی. آنها با وجود تاریخ و منطقه، کلیه عوامل موثر دیگر را نادیده گرفته اند. عبارت ها و مفاهیم اصلی واقعا تعریف نشده اند و آنها هرگز توضیح نمی دهند که چگونه یک کشور می تواند به سمتی حرکت کند که نهادهای فراگیرتری داشته باشد. به عنوان مثال، بررسی تاریخی رشد اقتصادی را از دوره روم آغاز کرده اند. مشکل تحلیل اینجاست که قبل از 800 سال قبل از میلاد، اقتصاد در همه جا بر اساس کشاورزی معیشتی استوار بود. در نتیجه این واقعیت که ساختار متنوع دولت روم بیشتر فراگیر بود یا کمتر، بر رشد اقتصادی تاثیر نداشت. نویسندگان وقتی که دلایل کاهش فراگیری نهادهای «ونیز» را مطالعه کرده اند به ساده سازی عجیبی روی آورده اند.
    واقعیت آن است که «ونیز» به خاطر رقابت سقوط کرد. تغییر در فراگیری نهادهای آن بیشتر در واکنش به این موضوع بود تا ریشه مشکل حتی اگر «ونیز» مدیریت می کرد تا از فراگیری نهادهای خود حفاظت کند، این امر نمی توانست مانع کاهش تجارت ادویه آنها بشود چون کتاب تلاش می کند تا از طریق یک تئوری همه چیز را توضیح دهد.
    شما مثال های غیرمنطقی زیادی در آن خواهید یافت. تعجب دیگر در دیدگاه نویسندگان درباره سقوط تمدن «مایاست»، اما دلیل اصلی آن چنین بوده است: مساله دسترسی به آب و شرایط آب و هوایی، بهره وری سیستم کشاورزی آنها را کاهش داد. نویسندگان باور دارند که قبل از اینکه رشد قابل دسترسی باشد ابتدا باید نهادهای سیاسی فراگیر ایجاد شود. به هر حال، اکثر مثال های مرتبط با رشد اقتصادی در 50 سال گذشته مانند معجزه های آسیا (هنگ کنگ، کره، تایوان و سنگاپور) در شرایطی اتفاق افتادند که نهادهای سیاسی آنها به جای اینکه فراگیر باشند استخراجی بودند.
    وقتی که شما با مثال های زیادی روبه رو می شوید دیگر دیدگاه نویسندگان مبنی بر اینکه رشد پایدار حاصل نمی شود مگر اینکه نهادهای فراگیر وجود داشته باشد معنای خود را از دست می دهد. به هر حال حتی در بهترین شرایط، رشد نمی تواند خودش را پایدار کند. من حتی فکر نمی کنم که این نویسندگان تحلیل می کنند که رکود بزرگ، بی قراری کنونی ژاپن با بحران مالی جهانی در سال های اخیر به دلیل کاهش «فراگیری» بوده است. نویسندگان، تئوری مدرنیزاسیون را به سخره می گیرند، این تئوری بیان می کند که بعضی مواقع یک رهبر قدرتمند با انتخاب درست می تواند به رشد یک کشور کمک کند و شانس خوبی برای کشورها وجود دارد که سیاست های فراگیر داشته باشند.
    کره و تایوان مثال هایی هستند که واقعا اتفاق افتاده است. همچنین کتاب، از دوره رشد و نوآوری باورنکردنی چین در دوره 1400- 800 چشم پوشی می کند. در 600 سال اخیر، اقتصاد چین پویاترین اقتصاد در دنیا بوده است و نوآوری های زیادی داشته که از جمله آنها می توان به پیشرفت هایی که در ساختن کشتی و گداختن آهن داشتند، اشاره کرد. این موضوع بیشتر از شرایط جغرافیایی، زمان بندی و رقابت میان امپراتورها حاصل شده است و از این امر که نهادهای چین فراگیر بوده اند تاثیری نپذیرفته است. نویسندگان با چین مدرن هم مساله دارند زیرا که انتقال از «مائو» به «دنگ ژیائوپنگ» هیچ تغییری در نهادهای سیاسی به سمت فراگیر شدن را شامل نمی شد. هنوز هم مبتنی بر اکثر شاخص ها چین یک معجزه رشد پایدار اقتصادی است.
    البته من فکر می کنم که هر فردی قبول کند چنین نیاز دارد که نهادهای سیاسی خود را فراگیرتر کند اما میلیون ها چینی که در دهه های اخیر زندگی شان تغییر یافته و ممکن است که قبول نداشته باشند که رشد آنها «فراگیر» بوده است. من نسبت به نویسنده ها خوشبین تر هستم که تغییرات تدریجی، بدون ناپایداری، در چین در مسیر درست ادامه خواهد یافت. گذار اقتصادی غیرقابل باور چین در سه دهه گذشته به این دلیل اتفاق افتاد که اقتصاد سرمایه داری را در آغوش گرفت که مالکیت خصوصی، بازارها و سرمایه گذاری در آموزش و زیرساخت ها را شامل می شود. این نکته یی واضح و آشکار درباره رشد اقتصادی است که رشد اقتصادی همبستگی قوی با اقتصاد سرمایه داری دارد و از سیستم سیاسی مستقل است. وقتی که یک کشور بر بنای زیرساخت ها و ارتقای آموزش تمرکز می کند و از قیمت گذاری بازار استفاده می کند تا منابع را تخصیص دهد در آن صورت حرکت به سمت رشد اتفاق خواهد افتاد.
    این ایده از وضوح بیشتری برخوردار است تا آنچه توسط نویسندگان ارائه شده و توانایی بهتری در تبیین وقایع اتفاق افتاده دارد. نویسندگان کار خود را با حمله سنگین به کمک های خارجی به پایان برده و بیان کرده اند که در اکثرمواقع کمتر از 10 درصد کمک ها به دریافت کنندگان واقعی رسیده است. آنها به عنوان مثال به افغانستان اشاره دارند در حالی که این مثال یک مثال گمراه کننده است زیرا افغانستان در وضعیت جنگی قرار دارد و به خاطر اهداف جنگی یا مرتبط با آن کمک ها به سرعت از بین می روند.
    به عنوان آخرین نکته، باید اشاره کنم که این کتاب برای من یک پرتو روشنی هم داشته است آنجا که مرا با کارلوس اسلیم، ثروتمند مکزیکی، مقایسه کرده است. در واقع، نیاز است که قوانین رقابت پذیری در مکزیک ارتقا یابند اما من مطمئن هستم که تولید ثروت و انجام تجارت توسط کارلوس اسلیم برای مکزیک بهتر است از وضعیتی که مکزیک او را نداشت.

افراطی گری در ایران و ریشه های تاریخی و ترس از مباحثه


افراطی گری در ایران و ریشه های تاریخی و ترس از مباحثه


دلیل افراطی گری این است که این اشخاص فقط در مدار خودشان زندگی می کنند. وارد مدارهای تازه شدن، نیازمند مطالعه است. من یکبار به یکی از دوستانم 4 رمان از چارلز دیکنر را معرفی کردم و گفتم اینها را بخوان تا مدار متفاوتی در ذهنت شکل بگیرد و ذهنت با جهانی غیر از خودت هم آشنا شود.

 محمود سریع القلم استاد برجسته دانشگاه شهید بهشتی علت افراطی گری افراد در ایران را زندگی آنها در مدار خودشان می داند.

 دکتر محمد سریع القلم در پاسخ به این سوال که چرا کشور ما با موانعی از جمله تندروی افراد مواجه است و چرا اساسا اغلب ایرانی ها خود را حق به جانب می دانند، می گوید: دلیل افراطی گری این است که این اشخاص فقط در مدار خودشان زندگی می کنند. وارد مدارهای تازه شدن، نیازمند مطالعه است. من یکبار به یکی از دوستانم ۴ رمان از چارلز دیکنز را معرفی کردم و گفتم اینها را بخوان تا مدار متفاوتی در ذهنت شکل بگیرد و ذهنت با جهانی غیر از خودت هم آشنا شود. او آنها را خواند و من باز هم چند کتاب دیگر را به او معرفی کردم. مثلا وقتی سرگذشت نلسون ماندلا را می خوانیم می فهمیم که چقدر برای خودش وقت گذاشت تا توانست روی زندان بانانش نیز تاثیر بگذارد. باید روی کتاب ها و نویسندگان مختلف وقت بگذاریم تا مدارهای تازه ای در زندگی مان بگشائیم و در خودمان محصور نمانیم.

وی ادامه می دهد: همچنین باید تحمل دیدگاه های مخالف و مختلف را در خود ایجاد کنیم و با کسانی هم که متضاد ما هستند معاشرت کنیم. از سوی دیگر، رشد فکری نیاز به مباحثه دارد؛ کسی که با او بحث و گفت و گو می کنیم. از سوی دیگر رشد فکری نیاز به مباحثه دارد؛ کسی که با او بحث و گفت و گو کنیم. رسانه های مجازی در این عرصه بسیار تاثیرگذارند و حضور در این فضاها قدرت تحمل را بالا می برد. ما با اینترنت و فیسبوک و … به هم وصل شده ایم.

این استاد دانشگاه در ادامه گفتگوی خود با ویژه نامه نوروزی روزنامه آرمان تصریح کرد: من در اجلاس داووس گفتم که آینده خاورمیانه ای ها در دست بیل گیتس هاست. ما در طول تاریخ مان نظام های استبدادی داشته ایم و داریم؛ باید و نباید شنیده و منع شده ایم و در چنین موقعیتی، فرد رشد نمی کند. در واقع فرد ایرانی هیچگاه فرصت رشد نیافته ولی دنیای جدید دارد درها را باز می کند. می توانیم بگوییم افراطی گری در جامعه از عدم آموزش ریشه می گیرد که نمی دانیم با تفاوت ها و اندیشه های دیگر چطور برخوردکند