افزایش صنایع تولیدکننده داروهای مکملِ ضدپیری و افزایش مصرف این مکملها و همچنین تحقیقات مستمر و فزاینده در آزمایشگاهها برای تولید این مکملها بیانگر تمایل افراد برای دانستن راز زندگی طولانی و سالم است. هفته گذشته متخصصان سلامت به کشفیاتی مرتبط با طول عمر با مطالعه نمونه خون یک زن 115 ساله دست پیدا کردند. همچنین نتیجه یک تحقیق جدید نشان میدهد که انجام فعالیتهای ورزشی سبک و روزانه به زندگی سالمتر و طولانیتر و همچنین کاهش ناتوانی در دوران میانسالی منجر میشود. پریونشن در این مقاله به چند عامل تاثیرگذار برای داشتن زندگی سالمتر و با طول عمر بیشتر اشاره کرده که به شرح زیر است:
شخصیت بر طول عمر تاثیرگذار است : متخصصان دانشگاه «استنفرد» دریافتند که ویژگیها و خصوصیات شخصیتی یک فرد منظم، محتاط و مصمم به افزایش طول عمر او کمک میکند. بیشتر افراد تصور میکنند که آرام بودن به افزایش طول عمر منجر میشود اما در تمام موارد این موضوع صحیح نیست زیرا رفتارهای ناشی از وظیفهشناسی و جدی بودن بر رفتارهای دیگر تاثیر میگذارد. افراد دقیق و وظیفهشناس سعی میکنند در مورد انتخابهای زندگیشان بهترین گزینه را در نظر بگیرند و در نتیجه احتمال اینکه سالمتر زندگی کنند به مراتب بیشتر است.
رژیم غذایی از فاکتورهای مهم افزایش طول عمر است : بررسیهای انجام شده روی افرادی با سن 100 سال و بالاتر حاکی از آن است که بیشتر این اشخاص از رژیم غذایی مدیترانهای استفاده میکنند که حاوی مقدار زیادی میوه، سبزی و چربیهای سالم است.
ژنتیک از دیگر عوامل تعیینکننده طول عمر است : در صورتی که والدین عمر طولانی داشته باشند ضرورتا موجب طول عمر فرزندشان نمیشود اما برخی فاکتورهای بیولوژیکی وجود دارند که در این زمینه تعیینکننده و موثر هستند.
ده خطای رایج در تصمیم گیری مدیریتی درجهان
بحران ارزی کره جنوبی و درسهای که باید گرفت
درس هایی از بحران ارزی کره جنوبی برای ایران
شرکت های غول پیکر دولتی عاملان بحران ارزی
![]() |
نقد بیل گیتس به کتاب چرا ملتها شکست می خورند؟
نقد میلیاردر بر کتاب نظریه پرداز
عاصم اوغلو و رابینسون کتاب مهم «چرا ملت ها
شکست می خورند» را منتشر و در آن نکات قابل توجهی را مطرح کرده اند. برخی
شخصیت های علمی و فعالان اقتصادی جهان از جمله بیل گیتس نقد خود را بر کتاب
یاد شده انتشار داده اند. مقاله بیل گیتس میلیاردر مشهور امریکایی را در
این باره می خوانید.
چرا برخی کشورها ثروتمند شده اند و شرایط زندگی
عالی برای شهروندان خود ایجاد کرده اند اما دیگران نتوانسته اند؟ این
موضوعی است که من تا حدودی در ذهنم است و بنابراین مشتاق بودم تا کتابی که
اخیرا در این مورد بوده را انتخاب کنم. کتاب «چرا ملت ها شکست می خورند» به
آسانی قابل مطالعه است و داستان های تاریخی زیاد و جالبی درباره تفاوت
کشورها دارد. یک استدلال ساده در این مورد ارائه شده است:
کشورهایی
با نهادهای اقتصادی و سیاسی فراگیر (و نه استخراجی) توانسته اند در بلندمدت
موفق شده و دوام بیاورند. من تحلیل نویسندگان را مبهم و ساده یافتم. فراتر
از نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر در مقابل استخراجی. آنها با وجود تاریخ
و منطقه، کلیه عوامل موثر دیگر را نادیده گرفته اند. عبارت ها و مفاهیم
اصلی واقعا تعریف نشده اند و آنها هرگز توضیح نمی دهند که چگونه یک کشور می
تواند به سمتی حرکت کند که نهادهای فراگیرتری داشته باشد. به عنوان مثال،
بررسی تاریخی رشد اقتصادی را از دوره روم آغاز کرده اند. مشکل تحلیل
اینجاست که قبل از 800 سال قبل از میلاد، اقتصاد در همه جا بر اساس کشاورزی
معیشتی استوار بود. در نتیجه این واقعیت که ساختار متنوع دولت روم بیشتر
فراگیر بود یا کمتر، بر رشد اقتصادی تاثیر نداشت. نویسندگان وقتی که دلایل
کاهش فراگیری نهادهای «ونیز» را مطالعه کرده اند به ساده سازی عجیبی روی
آورده اند.
واقعیت آن است که «ونیز» به خاطر رقابت سقوط کرد. تغییر
در فراگیری نهادهای آن بیشتر در واکنش به این موضوع بود تا ریشه مشکل حتی
اگر «ونیز» مدیریت می کرد تا از فراگیری نهادهای خود حفاظت کند، این امر
نمی توانست مانع کاهش تجارت ادویه آنها بشود چون کتاب تلاش می کند تا از
طریق یک تئوری همه چیز را توضیح دهد.
شما مثال های غیرمنطقی زیادی
در آن خواهید یافت. تعجب دیگر در دیدگاه نویسندگان درباره سقوط تمدن
«مایاست»، اما دلیل اصلی آن چنین بوده است: مساله دسترسی به آب و شرایط آب و
هوایی، بهره وری سیستم کشاورزی آنها را کاهش داد. نویسندگان باور دارند که
قبل از اینکه رشد قابل دسترسی باشد ابتدا باید نهادهای سیاسی فراگیر ایجاد
شود. به هر حال، اکثر مثال های مرتبط با رشد اقتصادی در 50 سال گذشته
مانند معجزه های آسیا (هنگ کنگ، کره، تایوان و سنگاپور) در شرایطی اتفاق
افتادند که نهادهای سیاسی آنها به جای اینکه فراگیر باشند استخراجی بودند.
وقتی
که شما با مثال های زیادی روبه رو می شوید دیگر دیدگاه نویسندگان مبنی بر
اینکه رشد پایدار حاصل نمی شود مگر اینکه نهادهای فراگیر وجود داشته باشد
معنای خود را از دست می دهد. به هر حال حتی در بهترین شرایط، رشد نمی تواند
خودش را پایدار کند. من حتی فکر نمی کنم که این نویسندگان تحلیل می کنند
که رکود بزرگ، بی قراری کنونی ژاپن با بحران مالی جهانی در سال های اخیر به
دلیل کاهش «فراگیری» بوده است. نویسندگان، تئوری مدرنیزاسیون را به سخره
می گیرند، این تئوری بیان می کند که بعضی مواقع یک رهبر قدرتمند با انتخاب
درست می تواند به رشد یک کشور کمک کند و شانس خوبی برای کشورها وجود دارد
که سیاست های فراگیر داشته باشند.
کره و تایوان مثال هایی هستند که
واقعا اتفاق افتاده است. همچنین کتاب، از دوره رشد و نوآوری باورنکردنی چین
در دوره 1400- 800 چشم پوشی می کند. در 600 سال اخیر، اقتصاد چین پویاترین
اقتصاد در دنیا بوده است و نوآوری های زیادی داشته که از جمله آنها می توان
به پیشرفت هایی که در ساختن کشتی و گداختن آهن داشتند، اشاره کرد. این
موضوع بیشتر از شرایط جغرافیایی، زمان بندی و رقابت میان امپراتورها حاصل
شده است و از این امر که نهادهای چین فراگیر بوده اند تاثیری نپذیرفته است.
نویسندگان با چین مدرن هم مساله دارند زیرا که انتقال از «مائو» به «دنگ
ژیائوپنگ» هیچ تغییری در نهادهای سیاسی به سمت فراگیر شدن را شامل نمی شد.
هنوز هم مبتنی بر اکثر شاخص ها چین یک معجزه رشد پایدار اقتصادی است.
البته
من فکر می کنم که هر فردی قبول کند چنین نیاز دارد که نهادهای سیاسی خود
را فراگیرتر کند اما میلیون ها چینی که در دهه های اخیر زندگی شان تغییر
یافته و ممکن است که قبول نداشته باشند که رشد آنها «فراگیر» بوده است. من
نسبت به نویسنده ها خوشبین تر هستم که تغییرات تدریجی، بدون ناپایداری، در
چین در مسیر درست ادامه خواهد یافت. گذار اقتصادی غیرقابل باور چین در سه
دهه گذشته به این دلیل اتفاق افتاد که اقتصاد سرمایه داری را در آغوش گرفت
که مالکیت خصوصی، بازارها و سرمایه گذاری در آموزش و زیرساخت ها را شامل می
شود. این نکته یی واضح و آشکار درباره رشد اقتصادی است که رشد اقتصادی
همبستگی قوی با اقتصاد سرمایه داری دارد و از سیستم سیاسی مستقل است. وقتی
که یک کشور بر بنای زیرساخت ها و ارتقای آموزش تمرکز می کند و از قیمت
گذاری بازار استفاده می کند تا منابع را تخصیص دهد در آن صورت حرکت به سمت
رشد اتفاق خواهد افتاد.
این ایده از وضوح بیشتری برخوردار است تا
آنچه توسط نویسندگان ارائه شده و توانایی بهتری در تبیین وقایع اتفاق
افتاده دارد. نویسندگان کار خود را با حمله سنگین به کمک های خارجی به
پایان برده و بیان کرده اند که در اکثرمواقع کمتر از 10 درصد کمک ها به
دریافت کنندگان واقعی رسیده است. آنها به عنوان مثال به افغانستان اشاره
دارند در حالی که این مثال یک مثال گمراه کننده است زیرا افغانستان در
وضعیت جنگی قرار دارد و به خاطر اهداف جنگی یا مرتبط با آن کمک ها به سرعت
از بین می روند.
به عنوان آخرین نکته، باید اشاره کنم که این کتاب
برای من یک پرتو روشنی هم داشته است آنجا که مرا با کارلوس اسلیم، ثروتمند
مکزیکی، مقایسه کرده است. در واقع، نیاز است که قوانین رقابت پذیری در
مکزیک ارتقا یابند اما من مطمئن هستم که تولید ثروت و انجام تجارت توسط
کارلوس اسلیم برای مکزیک بهتر است از وضعیتی که مکزیک او را نداشت.
افراطی گری در ایران و ریشه های تاریخی و ترس از مباحثه
دلیل افراطی گری این است که این اشخاص فقط در مدار خودشان زندگی می کنند. وارد مدارهای تازه شدن، نیازمند مطالعه است. من یکبار به یکی از دوستانم 4 رمان از چارلز دیکنر را معرفی کردم و گفتم اینها را بخوان تا مدار متفاوتی در ذهنت شکل بگیرد و ذهنت با جهانی غیر از خودت هم آشنا شود.
محمود سریع القلم استاد برجسته دانشگاه شهید بهشتی علت افراطی گری افراد در ایران را زندگی آنها در مدار خودشان می داند.
دکتر محمد سریع القلم در پاسخ به این سوال که چرا کشور ما با موانعی از جمله تندروی افراد مواجه است و چرا اساسا اغلب ایرانی ها خود را حق به جانب می دانند، می گوید: دلیل افراطی گری این است که این اشخاص فقط در مدار خودشان زندگی می کنند. وارد مدارهای تازه شدن، نیازمند مطالعه است. من یکبار به یکی از دوستانم ۴ رمان از چارلز دیکنز را معرفی کردم و گفتم اینها را بخوان تا مدار متفاوتی در ذهنت شکل بگیرد و ذهنت با جهانی غیر از خودت هم آشنا شود. او آنها را خواند و من باز هم چند کتاب دیگر را به او معرفی کردم. مثلا وقتی سرگذشت نلسون ماندلا را می خوانیم می فهمیم که چقدر برای خودش وقت گذاشت تا توانست روی زندان بانانش نیز تاثیر بگذارد. باید روی کتاب ها و نویسندگان مختلف وقت بگذاریم تا مدارهای تازه ای در زندگی مان بگشائیم و در خودمان محصور نمانیم.
وی ادامه می دهد: همچنین باید تحمل دیدگاه های مخالف و مختلف را در خود ایجاد کنیم و با کسانی هم که متضاد ما هستند معاشرت کنیم. از سوی دیگر، رشد فکری نیاز به مباحثه دارد؛ کسی که با او بحث و گفت و گو می کنیم. از سوی دیگر رشد فکری نیاز به مباحثه دارد؛ کسی که با او بحث و گفت و گو کنیم. رسانه های مجازی در این عرصه بسیار تاثیرگذارند و حضور در این فضاها قدرت تحمل را بالا می برد. ما با اینترنت و فیسبوک و … به هم وصل شده ایم.
این استاد دانشگاه در ادامه گفتگوی خود با ویژه نامه نوروزی روزنامه آرمان تصریح کرد: من در اجلاس داووس گفتم که آینده خاورمیانه ای ها در دست بیل گیتس هاست. ما در طول تاریخ مان نظام های استبدادی داشته ایم و داریم؛ باید و نباید شنیده و منع شده ایم و در چنین موقعیتی، فرد رشد نمی کند. در واقع فرد ایرانی هیچگاه فرصت رشد نیافته ولی دنیای جدید دارد درها را باز می کند. می توانیم بگوییم افراطی گری در جامعه از عدم آموزش ریشه می گیرد که نمی دانیم با تفاوت ها و اندیشه های دیگر چطور برخوردکند