رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول

رضا بژکول

وب سایت شخصی رضا بژکول

آیا اقتصاد دستوری مانع رشد در جامعه نمی شود؟


آیا اقتصاد دستوری مانع رشد در جامعه نمی شود؟


 
کاسبان اقتصاد دستوری مانع حرکت دولت می‌شوند
 

 
آرمان – سعید سیف: لیبرالیسم اقتصادی؛ یعنی حفظ آزادی اقتصادی و دفاع از حریم مالکیت خصوصی و سرمایه‌داری و دخالت حداقلی دولت بر فعالیت‌های اقتصادی افراد یا عدم دخالت دولت و هر عامل خارجی در اقتصاد افراد. دکتر موسی غنی‌نژاد می‌گوید بسیاری از مسئولان نظام به لحاظ فکری لیبرالیسم اقتصادی را پذیرفته‌اند و درجهت آن حرکت می‌کنند. او اظهار می‌کند که «طی 35 سال پس از انقلاب اسلامی اقتصاد رقابتی در اسناد بالادستی جایگاه مناسبی پیدا کرد اما این تحول در اندیشه به‌طور رضایت‌بخشی به عمل درنیامد». دکتر موسی غنی‌نژاد را یک اقتصاد لیبرال تمام عیار می‌خوانند او معتقد است دولت یازدهم تاکنون در جهت اقتصاد لیبرالی گام برداشته است، هرچند این دولت در عرصه آزادسازی قیمت‌ها گام‌های محکمی را برنداشته است. این استاد دانشگاه شریف مهم‌ترین هوادار بازار آزاد و اقتصاد آزاد در کشور است. مشروح مصاحبه آرمان با دکتر موسی غنی‌نژاد در ذیل آمده است: 
 برخی خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته در سالیان گذشته را دستور اقتصاد آزاد تلقی می‌کنند. به‌عنوان یکی از حامیان بحث اقتصاد آزاد این ادعا را قبول دارید؟ چه رابطه‌ای است میان خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته و اقتصاد آزاد؟ 
معتقدم بسیاری از واگذاری‌های صورت‌گرفته خصوصی‌سازی واقعی نبودند. به‌خصوص در دولت‌های نهم و دهم خصوصی‌سازی به‌معنای واقعی آن صورت نگرفت. طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس که قریب به یک سال پیش منتشر شد کمتر از 13 درصد واگذاری صورت گرفته در دولت‌های نهم و دهم به معنای واقعی در اختیار بخش خصوصی واقعی قرار گرفته است. البته تصور من این است که رقم واقعی بسیار کمتر از اینهاست. ذکر این نکته لازم است که بخش مهمی از واگذاری‌های صورت‌گرفته در دو دولت نهم و دهم مربوط به «رد دیون» دولتی بوده است. به این معنا که دولت بخشی از بدهی‌های خود را به نهادهای عمومی و دولتی دیگر مانند بانک‌ها،صندوق‌ها، تامین‌اجتماعی و بسیاری از نهادهای دولتی دیگر واگذار کرده است. در دولت گذشته نام این عمل را خصوصی‌سازی گذاشته بودند. من نظر شما را پیرامون اینکه در دولت‌های نهم و دهم خصوصی‌سازی صورت گرفته است، رد می‌کنم. برای اثبات این ادعا کافی است بدانیم بسیاری از منابعی که واگذار شده‌اند هنوز دارای مدیریت دولتی هستند. بنابراین ما در طول ده سال اخیر خصوصی‌سازی به‌معنای واقعی کلمه نداشتیم.
 چرا خصوصی‌سازی به‌معنای واقعی کلمه نداشتیم، آیا دولت و مجریان نمی‌خواستند، چه عواملی موجب شد واگذاری‌ها بیشتر شبه‌دولتی باشد؟
ما نمی‌توانستیم خصوصی‌سازی به‌معنای واقعی کلمه داشته باشیم زیرا در طی سال‌های اخیر فضای کسب و کار به شدت محدودتر شد. 
 دلیل شما برای اثبات این ادعا چیست؟ دولتمردان 8 سال گذشته این نظر را قبول ندارند؟
معتقدم مقررات و مداخلات دولت در بازارها بیشتر از گذشته شد. به یک معنا ما از یک طرف به‌صورت ظاهری آمدیم خصوصی‌سازی را گسترش دادیم و از طرف دیگر اقتصاد ما از آزادسازی دورتر شد. درواقع اقتصاد ایران نسبت به قبل دستوری‌تر از گذشته شد. اگر به نظام پولی و بانکی یا در سایر زمینه‌ها مانند کشاورزی و... به آمارهای واقعی بنگرید، متوجه می‌شوید که مداخلات دولت در بازار بیش از گذشته شده است. در شرایطی که آزادی اقتصادی کمتر یا محدودتر می‌شود امکان رشد بخش خصوصی به همان نسبت کاهش پیدا می‌کند. اگر در چنین شرایطی واضح است که یا واگذاری به‌درستی صورت نمی‌پذیرد یا هدف این واگذاری‌ها که افزایش کارایی و رقابت در اقتصاد است حاصل نمی‌شود. بنابراین اعتقادم این است که ما هیچ‌گاه در دولت‌های نهم و دهم به سمت آزادسازی اقتصادی حرکت نکرده‌ایم. 
 اجازه دهید به بحث ریشه‌ای‌تری بپردازیم. چه لزومی دارد اقتصاد ایران به سمت آزادسازی حرکت کند؟ آیا این تجویز دوای دردهای اقتصاد ماست؟
همیشه طرفدار اقتصاد آزاد یا اقتصاد رقابتی بودم چون معتقدم هیچ کشوری نمی‌تواند بدون روی آوردن به اقتصاد رقابتی رشد پایداری داشته باشد. بنابراین در مورد ایران هم همین اعتقاد را دارم.
 در طول 30 سال گذشته ما به سمت اقتصاد آزاد حرکت کرده‌ایم. اگر سیاست‌های اتخاذشده درجهت اقتصاد آزاد بوده پس چه نسبتی است میان اقتصاد ایران و اقتصاد آزادی که شما تعریف کردید؟
بعد از پایان جنگ تحمیلی اقدامات جدی برای حرکت کشور به سمت اقتصاد آزاد انجام شد. اما این اقدامات با افت و خیز شدید و یا به تعبیری با نوسانات بسیار روبه‌رو بود. هر دولتی در ایران رویکرد خاص خود را داشت. حرکتی که پس از پایان جنگ آغاز شده بود خوب بود اما دردورهای بعدی ناکام ماند. ما در کمتر دوره‌ای شاهد انسجام درونی دولت‌ها بودیم، شاید این امر یکی از عواملی بوده که مانع حرکت پیوسته ما به سمت اقتصاد آزاد به‌معنای واقعی می‌شد. ما به سمت اقتصاد آزاد حرکت کردیم اما از صلابت و انسجام کافی برخوردار نبود. به یک معنا می‌توان گفت حرکت ما به سمت اقتصاد آزاد، با گام‌های لرزان و به صورت رفت و برگشتی صورت گرفته است. بنابراین نتیجه ملموس و رضایت‌بخشی حاصل نشد. در برنامه سوم توسعه گام بسیاری جدی در جهت اقتصاد بازار برداشتیم اما در پایان برنامه سوم که مجلس هفتم بر سر کار آمد، روند حرکت اقتصاد ایران به‌واسطه تصمیمات قوه مقننه با مشکل روبه‌رو شد. مجلس هفتم و دولت‌های نهم و دهم با یک دوربرگردان روند حرکت کشور را به سمت اقتصاد آزاد متوقف کردند. به لحاظ فکری و اندیشه‌ای در تمام برنامه‌های 5ساله‌ای که دولت‌ها تدوین کرده بودند؛ اندیشه اقتصاد آزاد کم و بیش حاکم بود. اندیشه اقتصاد آزاد یا رقابتی حتی در تدوین سند چشم‌انداز 20 ساله کشور هم دیده می‌شد. اینکه بسیاری از دولتمردان به اندیشه اقتصاد رقابتی روی آوردند به معنای پیشرفت مهمی است. بنابراین به لحاظ تفکر و اندیشه هیچ محدودیتی برای اجرا و پیشبرد ایده اقتصاد آزاد وجود ندارد. برخی دولتمردان در حرف و تئوری با رقابتی بودن اقتصاد ایران مشکلی ندارند اما این امر درعمل اتفاق نیفتاده است. طی 35 سال پس از انقلاب اسلامی اقتصادرقابتی در اسناد بالادستی جایگاه مناسبی پیدا کرد اما این تحول در اندیشه به‌طور رضایت‌بخشی به عمل درنیامد. 
 اینکه می‌گویید برخی از مدیران طبق اسناد بالادستی عمل  نکردند بدان معناست که اعتقادی به اقتصاد آزاد و رقابتی نداشتند؟ اگر واقعا به لحاظ اندیشه‌ای با اقتصاد لیبرالی موافق بودند پس باید درجهت آن حرکت می‌کردند؟ 
برخی از مدیران به ظاهر اقتصاد آزاد را پذیرفته بودند. اما در عمل برخلاف آنچه نشان می‌دادند، عمل کردند. عملکرد این مدیران در طول8 سال گذشته این‌گونه بود. در ظاهر اسناد بالادستی و طرح‌های توسعه را پذیرفتند اما در عمل کار دیگری کردند. مثال مشخص آن همین بحث خصوصی‌سازی است. تبصره‌ای را به آن اضافه کردند به نام سهام عدالت، از طرف دیگر واگذاری‌ها به‌صورت کاملا صوری انجام می‌شد، صوری به این معنا که تقریبا اکثر واگذاری‌ها به بخش خصوصی واقعی انجام نشد. به هر حال در دولت‌های نهم و دهم در ظاهر می‌گفتند که ما طرفدار اقتصاد رقابتی هستیم اما همان‌طور که گفتم عملا کار دیگری می‌کردند. 
 خیلی‌ها می‌گویند درآمد نفتی در اقتصاد ایران یکی از موانع توسعه است، این امر را قبول دارید؟ آیا درآمد نفتی به خودی خود عامل فساد نیز هست؟
نفت مانند یک چاقوی جراحی است که دو کاربرد مفید و مضر دارد، شما می‌توانید به یک بیمار کمک کنید و یا اینکه با آن یک نفر را به قتل برسانید. نفت به خودی خود، نه عامل خوشبختی است و نه عامل بدبختی. نحوه استفاده از این ثروت است که به ما کمک می‌کند راه توسعه را درپیش بگیریم. تقصیر‌ها را به گردن نفت انداختن کاردرستی نیست. مقصر اصلی در بحث نفت خود انسان‌ها و اندیشه نادرست مدیران در استفاده از این منبع است. نفت و درآمدهای حاصل از آن می‌تواند بالقوه در خدمت جامعه باشد اما اگر استفاده درستی از آن صورت نگیرد، می‌تواند نتیجه عکس دهد. 
 برخی معتقدند که برای حرکت به سمت اقتصاد آزاد ما نیاز به تشکل‌ها و نهادهای مدنی داریم، این امر را قبول دارید؟ وجود تشکل‌ها و نهادهای مدنی را تا چه حد موثر می‌دانید؟
تشکل‌ها و نهادهای مدنی مهم هستند اما باید در جایگاه درست خود تعریف شوند. این تشکل‌ها نباید به ابزاری برای اجرای منویات سیاسی تبدیل شوند. ما نباید این اشتباه را انجام دهیم. اکنون متاسفانه در برخی از موارد دولت مدعی می‌شود که می‌خواهد وظایف قیمت‌گذاری را به اصناف واگذار نماید. این طرز فکر خطرناک است به هیچ وجه دولت حق ندارد در اقتصاد آزاد دست به قیمت‌گذاری کالا و خدمات بزند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد ما از اصول اقتصاد آزاد دور می‌شویم. آن چیزی که قیمت را درنهایت تعیین می‌کند وضعیت رقابتی بازار است. از سوی دیگر، اصناف هم حق ندارند قیمت تعیین کنند. این‌گونه اقدامات و تصورات اقتصاد آزاد را به یک اقتصاد دولتی- صنفی تبدیل می‌کند. اصناف معمولا با دولت همراستا شده و به نوعی جلوی حرکت اقتصاد آزاد را می‌گیرند یا قدرت‌های سیاسی از فرصت اصناف بهره می‌گیرند و منویات خود را عملی می‌کنند. برخی‌ها متاسفانه تصور می‌کنند که اگر اصناف را بر اقتصاد حاکم کنند به رشد اقتصادی و بازار رقابتی کمک می‌کنند درحالی که به هیچ وجه این‌گونه نیست. قدرت تنظیم بازار را به اصناف و تشکل‌ها دادن کاری نادرست و خطرناک است. متاسفانه کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، آگاهی درستی نسبت به مسائل اقتصادی ندارند. 
 اکنون که یک سال از آغاز دولت یازدهم می‌گذرد، روند حرکت این دولت به چه صورت است؟ آیا ما به سمت لیبرالیسم اقتصادی در کشور حرکت کرده‌ایم؟ 
عملکرد دولت تاکنون به طور کلی مثبت بوده. باز گردادن ثبات به متغیرهای اقتصاد کلان یعنی جلوگیری از تلاطم ارزی و کنترل تورم دو دستاورد مهم دولت یازدهم در عرصه اقتصادی است. اما اشکالی که من در سیاست‌های این دولت می‌بینم به‌طور کلی مربوط به سیاست‌های آزادسازی است. کنترل قیمت‌ها در همه بازارها کماکان ادامه دارد و این مانع بزرگی برای حرکت در جهت اقتصاد رقابتی است. 
 با توجه به اقدامات دولت یازدهم، دید شما نسبت به آینده اقتصاد ایران چگونه است؟ تا چه حد می‌توانیم بگوییم اقتصاد ایران به سمت آزادسازی حرکت کرده است؟
من آدم خوشبینی هستم. اعتقاد دارم درمجموع متوجه این موضوع مهم شده‌ایم که نظام اقتصادی پویا نظام اقتصادی بر پایه رقابت است. اغلب مسئولان رده بالای کشور هم به این نتیجه رسیده‌اند و در این جهت تلاش می‌کنند. البته باید بگوییم که مشکلاتی هم پیش روی دولت یازدهم است؛ عده‌ای که کاسبان اقتصاد دستوری هستند، مسلما دولت یازدهم را با مشکل روبه‌رو می‌کنند و حرکت کشور به سمت اقتصاد پویا را مانع می‌شوند. 
 برخی معتقدند دموکراسی می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد اقتصاد آزاد باشد؟ آیا شما هم همین عقیده را دارید که که بدون اقتصاد آزاد رسیدن به مردمسالاری امکان‌پذیر نیست؟ 
دموکراسی و اقتصاد آزاد دو روی یک سکه‌اند. این حرف تازه‌ای نیست. فیلسوفان سیاسی و متفکران اقتصادی دموکراسی و اقتصاد آزاد را لازم و ملزوم یکدیگر می‌دانند. بدون اقتصاد آزاد شما هیچ‌وقت نمی‌توانید به دموکراسی واقعی دست پیدا کنید. 
 



 

آیا در دریافت مالیات از بنیادها و سازمانها عدالت وجود دارد؟


آیا در دریافت مالیات از بنیادها و سازمانها عدالت وجود دارد؟

عدالت مالیاتی ابزار تقویت بخش مولد اقتصاد
احمدعلی عاملی . اقتصاددان
در ادبیات اقتصادی مالیات به‌عنوان منبع اصلی درآمد دولت جهت انجام وظایفش، از عمده متغیرهایی است که نه‌تنها بر متغیرهای کلان اقتصادی چون اشتغال، تورم، رشد اقتصادی و... اثر می‌گذارد، بلکه در تخصیص منابع و توزیع درآمد نیز اثرات ماندگاری به همراه دارد. از آنجایی که کسب درآمد از طریق فعالیت‌های اقتصادی درآمدزا برای دولت محدود بوده و به علاوه دولت در راستای حمایت از گروه‌های کم‌درآمد قادر به قیمت‌گذاری تمام کالاها و خدمات عمومی نیست، بنابراین سهم درآمدهای مالیاتی از کل درآمدهای دولت در کشورهای مختلف جهان اهمیتی بیش از سایر درآمدها پیدا می‌کند.
در کشور ما به‌دلیل درآمدهای نفتی و سیستم ناقص اطلاعات درآمدی، درآمدهای مالیاتی به پایین‌ترین درجه درآمدی کاهش یافته است. درواقع به‌دلیل سهل‌الوصول‌بودن درآمدهای نفتی دیگر توجیهی برای به زحمت‌افتادن دولت برای مالیات‌گیری نمی‌گذارد. اما نکته موردنظر در این یادداشت نقصان و لطمه‌ای است که این نظام مالیاتی بر بدنه اقتصادی کشور از ناحیه توزیع درآمد می‌زند.
آنچه که هم‌اکنون در کشور مشاهده می‌کنیم، این است که جامعه کارگری و کارمندی ما قبل از دریافت دستمزد و حقوق خود بخش زیادی از آن را در قالب مالیات، ازدست‌رفته می‌بینند اما بنگاه‌های اقتصادی و بخش‌های مولد نیز پس از تامین هزینه‌های جاری و سربار و همچنین پرداخت سودهای بانکی وام‌ها و تسهیلات ماخوذه خود، ملزم به پرداخت مالیات و مالیات بر ارزش‌افزوده هستند. اگر 30درصد سود بانکی و هشت‌درصد مالیات بر ارزش افزوده و مالیات بر درآمد را در نظر بگیریم، یعنی بنگاه‌های اقتصادی مولد علاوه بر تحمل ریسک تامین نهاده‌های تولید و فروش محصولات، حدود 40درصد از جریان نقدینگی خود را باید به‌عنوان مالیات به دولت یا به‌عنوان سود تسهیلات به بانک‌ها یا موسسات مالی و اعتباری بپردازند. در حالی‌که سود بهترین بنگاه‌های اقتصادی دولتی با بیشترین درجه حمایت تنها حدود چهار تا 10درصد است. در این شرایط فعالیت‌های نامولد از جمله سود سپرده‌های کوتاه و میان و بلندمدت و اوراق قرضه و مشارکت که حتی اکثرا بدون نام هم منتشر و عرضه می‌شود را داریم که بدون هیچ‌گونه مالیاتی و همچنین بدون هیچ ریسکی با بالاترین تضمین‌های حقوقی، سودهای متعلقه در سال را کسب می‌کنند. از طرف دیگر بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری از طریق وام‌ها و تسهیلات با نرخ‌های بالا و سودهای بالاتر از بهره‌های سپرده‌ها را از متقاضیان تسهیلات اخذ می‌کنند.
با این وجود مشاهده می‌کنیم مالیات‌گیری در کشور ما که وظیفه توزیع درآمدی را نیز بر عهده دارد، به‌درستی انجام نمی‌شود. یعنی بخشی که بیشترین سود با بالاترین تضمین را دارد معاف از مالیات بوده که خود موجب رشد قارچ‌گونه بخش نامولد در کشور شده است.
پس تحت این شرایط به دولت پیشنهاد می‌شود اگر قصد کمک به تولید را دارد، باید بار مالیاتی این گروه را که با شفافیت بیشتری نیز عمل می‌کند را کم کرده و از بخش‌های نامولد همچون سپرده‌گذارانی که تاکنون معاف از مالیات بوده و همچنین سیستم بانکی که دریافت‌کننده سودهای با نرخ بالا بوده و همچنین بنیادها و نهادهای اقتصادی عمومی مالیات اخذ کرده و مالیات آنان را متناسب با شرایط فعلی کشور افزایش دهد و علاوه بر تغییر نگرش ممیزی مالیاتی برای اعتمادسازی بیشتر به واحدهای تولید در اظهار درآمدهای واحدها و بنگاه‌های خود اعتبار لازم را قایل شده، به‌جای فشار و بی‌اعتنایی به آنها، درصدد شناسایی فراریان مالیاتی برآمده و حقوق حقه ملت را از آنها اخذ کند. البته برای دستیابی به این منابع عظیم انسانی و درآمدی که می‌تواند موجب تسریع در اجرای طرح‌های نیمه‌تمام و زیربنایی برای توسعه همه‌جانبه کشور شود، همکاری، همدلی و صمیمیت بیش از پیش اصحاب بهارستان و پاستور را در اصلاح ماده 145 قانون مالیات‌های مستقیم می‌طلبد.

 

چرا ما ایرانیها با هم راحت نیستیم و به فکر همدیگر احترام نمی گذاریم؟


چرا ما ایرانیها با هم راحت نیستیم و به فکر همدیگر احترام نمی گذاریم


دکتر سریع القلم: ما ایرانی ها تفاوت‌های فکری همدیگر را قبول نمی کنیم و نسبت به آن راحت نیستیم

فرهنگ > دین و اندیشه - دکتر محمود سریع‌القلم می گوید: « قبول نکردن و راحت نبودن نسبت به تفاوت‌های فکری،‌ تقسیم کردن افکار به افکار درست و غلط، تقسیم کردن افراد به خوب و بد و خودی و غیرخودی و قبول نکردن توانایی‌ها و مهارت‌های افراد و اولویت دادن به مواضع سیاسی آنها برخی از مشکلات فرهنگی ما ایرانی ها است.»

به گزارش خبرآنلاین، دکتر محمود سریع‌القلم، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در گفت و گو با ایسنا درباره توسعه یافتگی، فرهنگ، رابطه مردم و حکومت سخن گفته است. نکات مهم سخنان وی درباره فرهنگ و اندیشه ایرانی را در ادامه می خوانید.

*من و شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم با هزاران جزیره فکری و فلسفی. فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) با فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی دانشگاه تهران در دو عالم مختلف استنباطی سیر می‌کنند و طبعاً دامنه‌های مشترک محدودی دارند و همین‌گونه است در اقتصاد، مدیریت،‌ ارتباطات و شاخه‌های دیگر علوم انسانی. انسجام فلسفی و نظری در متونی که افراد و جریان‌ها در یک جامعه بدان معتقدند، مبنای اجماع در حکمرانی است.

*کمونیست‌ها،‌ سوسیالیست‌ها، محافظه‌کاران و مشتقات این جریان‌ها در فرانسه عموما از منابع مشترک استنباطی و فلسفی برخوردارند. در واقع تعریف آنها از انسان، جامعه، کارآمدی، آزادی، عدالت و نظام بین‌الملل به هم بسیار نزدیک است و به همین دلیل توانسته‌اند یک نظام اجتماعی بسازند و با تغییر دولت‌ها، نوسان اندکی دارند. انسان مساوی است با متونی که می‌خواند. هر دانشگاهی برای خود متونی دارد و هر جریانی برای خودش تلقیات خاص خود را دارد. منافع ملی وقتی شکل می‌گیرد که در ادبیات و متون، اشتراک وجود داشته باشد. «کشور» غریب است و هرکس کار خودش را می‌کند.

آیا با ورود به نظام بین‌الملل هویت و فرهنگ خود را از دست می دهیم؟

*اول این که ما در کشور از یک هویت و فرهنگ منسجم و یک شکلی برخورداریم که این فرهنگ در اثر تعامل گسترده‌ بین‌المللی از بین می‌رود. اگر کسی فقط با مکانیزم مشاهده در خیابان‌ها، شهرها، ادارات،‌ رستوران‌ها و دانشگاه‌ها مطالعه انجام دهد به سرعت به این نتیجه می‌رسد که ما در جامعه‌ای با تعدد فرهنگ‌ها و هویت‌ها زندگی می‌کنیم. فرض قابل مناقشه دوم این است که ما در شرایط فعلی در انزوای کامل فرهنگی و هویتی از جهان زندگی می‌کنیم و باید آن را حفظ کنیم که به نظر می‌رسد این فرض صحیح نباشد.

*آیا ما به نظام بین‌الملل وارد نشده‌ایم؟ عموم ما یک کامپیوتر شخصی داریم و تقریبا همه یک موبایل در کیف خود حمل می‌کنند. شما در فرودگاه بین‌المللی امام در گوشه‌ای بایستید و مردم را مشاهده کنید که چگونه بچه و بزرگ، چه شوقی برای سفر به خارج دارند. شما چند خانواده اعم از مذهبی و غیرمذهبی می‌شناسید که فرزندان خود را برای تحصیلات به مسکو فرستاده باشند؟ من می‌توانم یک ساعت دیگر در مورد اینکه تا چه میزان جامعه ما به بین‌المللی شدن علاقه دارد صحبت کنم.

*ما نمی‌توانیم مسائل را ذهنی،‌ تجزیه و تحلیل کنیم. ما باید واقعی باشیم. جامعه ما گرایش مذهبی دارد ولی ضمنا بهترین یخچال آلمان، اتومبیل ژاپن و نرم‌افزار آمریکایی را می‌خواهد. البته اینها اصلا منفی نیست بلکه نشان‌دهنده این است که جامعه عاقل است که هم هویت خود را حفظ کرده و هم می‌خواهد بهترین‌های این جهان را در اختیار داشته باشد. بنابراین، ما به نظام بین‌الملل وارد شده‌ایم.


چه مشکلات فرهنگی در بین ایرانی ها وجود دارد؟


* 1.قبول نکردن و راحت نبودن ما ایرانیان نسبت به تفاوت‌های فکری،‌ 2- تقسیم کردن افکار به افکار درست و غلط، 3- تقسیم کردن افراد به خوب و بد و خودی و غیرخودی، 4- قبول نکردن توانایی‌ها و مهارت‌های افراد و اولویت دادن به مواضع سیاسی آنها، 5- تمایل شدید به کار با افراد ضعیف و متملق و 6- حذف افراد توانا. اینها بخشی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان در مقایسه با دیگر کشورهاست که این مشکلات در فرآیند شکل نگرفتن انسجام فکری جهت توسعه‌یافتگی ایجاد شده است.

* این فرهنگ که غلظت‌های متفاوتی از آنها در افراد وجود دارد، عموما ضد توسعه است. توسعه،‌ مبنای شهروندی می‌طلبد و همه مردم به تناسب ظرفیت‌های فکری و مهارتی در فرآیند توسعه مشارکت می‌کنند. خوب و بد،‌ خودی و غیرخودی ندارند و ملاک، توانایی، تخصص، مهارت،‌ دقت، وجدان کاری و تعهد به کشور است. CNN به آقای فرید زکریا نگفت که شما مسلمان هستید،‌ از بمبئی آمدید، لهجه دارید‌، قیافه شرقی دارید بنابراین، نمی‌توانید برای ما کار کنید. آنها گفتند چه مهارتی دارید و چه میزان توان مدیریت فکر و مدیریت یک برنامه را دارید و به چه میزان قادر هستید ارتباط مثبتی برقرار کنید. با همین منطق یک ایرانی نماینده پارلمان هلند می‌شود یا یک ایرانی دیگر سخنگوی یک حزب آلمانی می‌شود و یا مشاور رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود.

*افرادی که با توانایی‌ها و ظرفیت‌ها و فکر انسان‌ها آشنا نیستند صرفا به مسائل ظاهری و حاشیه‌ای توجه می‌کنند. البته هر فردی مساوی است با سطح فکری خاص و به خصوص مکانی که درس خوانده و با کسانی که مشارکت کرده است. خیلی نباید انتظار داشت.

*در اهتمام بلند مدت برای تغییر فرهنگ مبنای تحول کار آموزشی است؛ آموزش در مدارس و رسانه‌هاست. این روش زمان قابل توجهی را در بر می‌گیرد اما اهتمام کوتاه مدت بر دو ستون بنا می‌شود؛ اول، کار بین‌المللی و در کوران روابط بین‌المللی تجارت،‌ فناوری،‌ تولید و برون‌سپاری قرار گرفتن و دوم، کار اقتصادی که موجب می‌شود شهروندان استانداردهای خود را جهانی کنند چون فراتر از نهاد دولت باید زحمت بکشند، رقابت کنند،‌ فکر کنند و بازاریابی کنند. کار اقتصادی و بین‌المللی به سرعت، سطح جامعه را ارتقا می‌بخشد.

* هر فرد ایرانی باید از دید دولت و حاکمیت محترم باشد ولو اینکه افکار او متفاوت باشد مادامی که فرد مخل امنیت کشور نیست و طبق قانون و مقررات زندگی می‌کند نباید مورد بی‌احترامی و بی‌حرمتی دستگاه تبلیغاتی اعم از تلویزیون، رسانه‌ها و روزنامه‌ها قرار بگیرد. به عنوان مثال باید در نظر داشت که بی‌احترامی به یک هنرمند قبل از اینکه به لحاظ سیاسی کار درستی باشد، از لحاظ اجتماعی و روانشناسی اجتماعی، نوعی بی‌خردی است. هنرمند که میلیون‌ها نفر حامی دارد می‌تواند از این ظرفیت برای وسعت دادن فعالیت‌های خود استفاده کند. البته وقتی حسد،‌ کینه و خشم جای عقلانیت را بگیرد این اتفاق‌ها صورت می‌پذیرد.

*یکی از ویژگی‌های مثبت روحانیون در ایران، مردم‌دار بودن آنهاست. آنها با عموم اقشار ارتباط برقرار کرده و تعامل می‌کنند اما زیر مجموعه‌ها گاه تندرو هستند و از روان‌شناسی قوی مانند افراد روحانی برخوردار نیستند. در ایران بعضی اوقات، احترام و محبت کارسازتر از استدلال است. طبیعی است از این روش هم می‌توان به نحوه احسن در مقاطع خاص استفاده کرد. البته متاسفانه چپ‌زدگی و وجود فرهنگ کمونیستی که دائما در پی برچسب زدن به افراد بوده است جای فرهنگ تسامح و خویشتن‌داری اصیل ایرانی - دینی ما را گرفته است.

*البته من ملاحظه‌ای دارم و آن این است که خیلی از این جریان‌ها،‌ سایت‌ها و افرادی که صنعت و تخصص آنها ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت است خیلی نسبت به آنچه که انجام می‌دهند آگاه نیستند. عموماً این افراد ضعیف هستند. شخصی که تواناست و تخصص دارد و تربیت اصیل شده است طبعا اینگونه رفتارها را نخواهد داشت چون به شدت برای خود احترام قائل است. ممکن است اصالت در سطح جهانی خیلی اهمیت نداشته باشد ولی اعتقاد دارم در ایران هنوز مهم است و نقش دارد.

*من به شدت، هم به عنوان یک ایرانی و هم به عنوان یک مسلمان اعتقاد دارم که اخلاق و مدنیت انسان به مراتب مهم‌تر از مواضع سیاسی اوست. مواضع سیاسی، سیال هستند و با دانش بیشتر قابلیت بهتر شدن و دقیق‌تر شدن را دارند ولی مدنیت و اخلاق انسان به مراتب بنیادی‌تر است. اگر شما دقت و تجربه کنید در جلساتی که در کشور ما تشکیل می‌شود افراد بیشتر اظهارنظر می‌کنند تا سوال.

سهم صنعت گردشگری ما در دنیا چقدر است ؟


سهم  صنعت گردشگری ما  در دنیا چقدر است ؟

غفلت دولت‌ها از درآمد یک‌هزارمیلیارددلاری در سال
نیم‌درصد سهم ایران از صنعت گردشگری جهان
احمد فرهادی . کارشناس اقتصادی
صنعت مانند تمام پدیده‌های این‌جهانی، چندبعدی است. در یک‌سویش رفاه و در سوی دیگرش رنج و دشواری؛ هم پاکیزگی به انسان داده، هم آلودگی؛ در ابتدا آنچنان رفاهی برای بشر به ارمغان آورد که کسی از رنج و آلودگی‌اش گله نمی‌کرد، تا اینکه دودکش‌های بزرگ صنعتی یکی پس از دیگری بر فراز کارخانه‌ها و مجتمع‌های بزرگ صنعتی برپا ‌شد و آلودگی‌های صنعتی موضوع جدی جوامع شد. انسان‌ که جیره‌خوار صنعت شده بود، دیگر توان توقف آن را نداشت بنابراین هوشمندانه کوشید تا صنعت بدون آلایندگی ایجاد کند و از آن زمان «صنعت بدون دودکش» سودای مردمان جهان شد.
امروزه صنعت گردشگری به‌عنوان یکی از جدی‌ترین گزینه‌های «صنعت بدون دودکش» است. این صنعت پس از صنایع نفت و خودروسازی به سومین صنعت درآمدزای جهان تبدیل شده است. از نظر اقتصادی سبب ایجاد اشتغال، کاهش بیکاری و افزایش درآمد می‌شود. میزان سرمایه‌گذاری برای ایجاد یک فرصت شغلی در صنعت گردشگری بسیار پایین‌تر از دیگر صنایع است به عبارت دیگر اشتغال‌زایی در این صنعت به سرمایه‌گذاری کمتری نیاز دارد و تردیدی نیست که همه کشورها در رقابتی تنگاتنگ در پی بهره‌گیری از مزایای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و به‌ویژه دریافت سهم بیشتری از درآمد جهانی حاصل از گردشگری و همچنین بالابردن سطح اشتغال در کشور متبوع خود هستند.
طبق آمار سازمان جهانی گردشگری از هر 12 تا 15شاغل در دنیا یک شغل به گردشگری اختصاص داشته و هر پنج تا 10گردشگر یک فرصت شغلی ایجاد می‌کند در حال حاضر حدود 260میلیون‌نفر در جهان در صنعت گردشگری و صنایع مرتبط به کار اشتغال دارند و درآمدهای حاصل از این صنعت در مجموع حدود 9درصد تولید ناخالص داخلی کشورهای جهان را به خود اختصاص داده است. یعنی گردش مالی بیش از یک‌هزارمیلیارددلار به صورت سالانه! حال سوال مهم این است که چرا ما با داشتن رتبه‌های ممتاز در عرصه گردشگری نتوانسته‌ایم از این بخشش خداوندی به کوشش خود سهم‌گیری مناسب داشته باشیم؟

«اگر مدیریت جاذبه‌های توریستی استان اصفهان در اختیار مالزی قرار ‌گیرد، سالانه برابر با ارز‌آوری نفت برای ایران سودآور خواهد بود» این جملات بخشی از سخنرانی دکتر «ماهاتیر محمد»- نخست‌وزیر اسبق مالزی- در یکی از سفرهایش به ایران است. بر اساس گزارش سازمان جهانی گردشگری، ایران در ردیف 10کشور برتر دنیا در زمینه گردشگری قرار دارد. اما سهم کشور ما از این صنعت سودآور چه به لحاظ تعداد و چه به لحاظ گردش مالی بسیار ناچیز است؛ کمتر از نیم‌درصد! بر اساس آمار منتشره در سال 2013 از مجموع 150میلیون سفر خارجی در جهان، سهم ایران فقط چهارمیلیون‌نفر بوده است. همچنین بنا بر گفته مسعود سلطانی‌فر معاون رییس‌جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی در سال 2013 در کل جهان هزارو250میلیارددلار از محل جابه‌جایی گردشگران درآمد کسب‌ شده‌ که بنا بر آمار منتشره سهم ایران در همین سال از محل جذب گردشگر فقط پنج‌میلیارددلار بوده است و این یعنی فقر شدید ایران از درآمد صنعت بدون دودکش!  اهمیت درآمد صنعت توریسم زمانی مشخص می‌شود که میزان درآمد آن را با میزان صادرات نفت و گاز ایران بسنجیم.

بنا بر گفته بیژن زنگنه وزیر نفت درآمد ایران از محل صادرات نفت خام و میعانات گازی در سال 92، 41میلیاردو610میلیون‌دلار بوده است. این رقم یعنی درآمدی همسنگ با درآمد سالانه صنعت گردشگری ایتالیا!

اعداد و ارقام نشان می‌دهد سهم صنعت گردشگری در اقتصاد ایران بسیار اندک است بر اساس آمار منتشره سهم مستقیم سفر و گردشگری نسبت به سهم سایر بخش‌های اقتصاد ایران در تولید ناخالص داخلی، حدود دودرصد از کل اعلام شده است. بر این اساس ایران در بین 184کشور جهان باید رتبه 147 را به خود اختصاص دهد این در حالی است که صنعت گردشگری ترکیه با 4/1 درصد از تولید ناخالص داخلی توانسته رتبه 76 را به خود اختصاص دهد.
صنعت گردشگری صنعتی است چندوجهی که می‌تواند اثر مثبتی بر سایر بخش‌های کشور مانند کسب درآمد ارزی، افزایش درآمد ملی جامعه میزبان، افزایش درآمد دولت، افزایش سرمایه‌گذاری، افزایش اشتغال نیروی کار، توسعه تولید، فروش و گردش اقتصادی صنایع دستی داشته باشد و مهم‌تر از همه تغییر دید و نگرشی است که می‌تواند بر گردشگران در مورد آن کشور به وجود آورد. به همین دلیل توجه به این صنعت از اهمیت بالایی برخوردار است و کشورها برای افزایش سهم خود برنامه‌ریزی‌های مفصلی را انجام داده‌اند. برای مثال می‌توان به کشور ترکیه اشاره کرد که در فاصله سال‌های 2013-2005، از نظر جذب گردشگران خارجی عملکرد قابل توجهی را به نمایش گذاشت. ترکیه در سال 2005میلادی برای اولین‌بار توانست وارد فهرست 10کشور برتر به لحاظ جذب گردشگران خارجی شود و رتبه نهم را به خود اختصاص دهد. در حال حاضر ترکیه سالانه حدود 25میلیارددلار از محل صنعت گردشگری درآمد دارد و دولت این کشور همچنین قصد دارد این رقم را به 50میلیارددلار در سال 2023 برساند. همچنین می‌توان به شیخ‌نشین دوبی اشاره کرد که با جذب بیش از 10میلیون‌گردشگر تنها در سال 2013 رکورد تازه‌ای را در گردشگری خود و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس ثبت کرده است. این در حالی است که شیخ‌نشین حاشیه خلیج‌فارس از نظر جاذبه‌های گردشگری به هیچ‌وجه قابل مقایسه با ایران نبوده و ترکیه نیز در رده‌بندی تعداد اماکن تاریخی 17پله پایین‌تر از ایران قرار دارد!
نکته دیگر عدم توازن بین ورودی‌ها و خروجی‌های صنعت گردشگری ایران است بر اساس مستندات موجود در سال 2013 حدود هفت‌میلیون‌نفر ایرانی با صرف هزینه‌ای معادل 10میلیارددلار به خارج از کشور سفر کرده‌اند و در همین سال ایران فقط پذیرای چهارمیلیون گردشگر بوده و از این محل درآمدی معادل پنج‌میلیارددلار کسب کرده است. این عدم توازن نشانگر نبود برنامه‌ای مدون در عرصه گردشگری است. با توجه به رتبه ممتاز ایران در جاذبه‌های گردشگری می‌توان گفت در صورت اتخاذ تدابیر لازمه و جذب گردشگران بیشتر؛ هر یک از مناطق گردشگری ایران در حکم چند حلقه چاه نفت است؛ چاه‌هایی که نه‌تنها تمام نمی‌شوند که با استحصال بیشتر رونق بیشتری هم می‌گیرند. اگرچه در سند چشم‌انداز توسعه پیش‌بینی شده تا سال 1404 ایران باید میزبان 20میلیون گردشگر باشد و از این محل 25میلیارددلار درآمد ارزی کسب کند، اما رسیدن به این میزان نیازمند کوشش همگانی و اعمال سیاست‌های درست و چندجانبه است؛ سیاست‌هایی که بتواند با کلید تدبیر سهم درآمدی ایران‌زمین را از گردشگری افزایش دهد.

 

آقای ضرغامی صدای دلنشین ربنا نه برای شجریان است و نه صدا و سیما این ربنا مردم و ازآن مردم است!؟



آقای ضرغامی صدای دلنشین ربنا نه برای شجریان است و نه صدا و سیما  این ربنا  مردم و ازآن مردم است!؟

شاید وقتی دیگر 
«ربنا» نه مال من، نه رادیو که مال مردم است
بازخوانی یک مصاحبه درباره جنجالی ترین اثر شجریان


مردم ایران 31 سال گذشته را با نوای «ربنا»یی پای سفره افطار نشستند که در سال های اول پخش آن از رادیو، خواننده آن را نمی شناختند. آن زمان و تا سال ها بعد از آن هیچ کس نمی دانست این دعا تبدیل به جنجالی ترین آواز محمدرضا شجریان خواهد شد. مشکلات این استاد آواز که هفته گذشته نشان شوالیه را از سفارت فرانسه در ایران دریافت کرد، با رادیو و تلویزیون به نوعی با همین دعا شروع شد. شجریان این دعا را نه برای پخش که برای آموزش ضبط کرده بود که بدون اجازه او در اولین روز ماه رمضان سال 58 پخش شد. این دعا به سرعت محبوب شد و این محبوبیت شجریان را مجاب کرد که دست از اعتراض به پخش بی اجازه آن بردارد و بعد از 5 سال بگوید این هدیه یی است که به مردم ایران داده و با ضبط مجدد آن خاطره جمعی ملتی را مخدوش نخواهد کرد. او امروز و بعد از گذشت 32 سال اعتقاد دارد که این دعا دیگر نه به او تعلق دارد که مانع پخش آن شود، نه به تلویزیون و رادیو که ربنای دیگری را جایگزین کنند، چراکه صاحب این ربنا دیگر همه ملت ایران هستند. روز گذشته خبرگزاری ایسنا متن مصاحبه مفصلی با محمدرضا شجریان درباره این دعا را بازنشر کرد که در سایت موسسه فرهنگی هنری «دل آواز» منتشر شده بود و شجریان در این گفت وگو به همه حاشیه های این دعای محبوب پرداخته و گفته است: سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل گیری بود... پذیرفتم کلاسی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند، برگزار کنم که با این افراد نحوه درست خواندن را کار کنم. تابستان سال 58 بود رفتم استودیو و «ربنا» و «مثنوی افشاری» را بدون هیچ تکرار و تصحیحی خواندم. اثر ضبط شده را به چهار نفر از هنرمندان مورد نظر دادم و از آنها خواستم که تمرین کنند تا برای ضبط آماده بشوند. در استودیو هم سه نفری که بنا بود ربنا را بخوانند، بارها خواندند و نشد تا اینکه من بخشی از ربنا را خواندم، این بخش را تکرار می کردند تا توانستیم این ربنا را ضبط کنیم. شروع به ویرایش و تصحیح این آثار کردم.... کار را به رییس رادیو ارائه کردم ولی از همان زمان هم تصمیم گرفته بودم که دیگر در رادیو کار نکنم به آقای وجیه اللهی اعلام کردم که دیگر به رادیو نمی آیم اما روز اول ماه رمضان دیدم، ربنایی را که خودم خوانده ام از رادیو پخش شد. زنگ زدم به آقای وجیه اللهی دیدم ایشان خیلی خوشحال هستند و می خندند. گفت که این تیر از کمان رها شده و من این را کپی کردم و به همه رادیوها و شهرستان ها دادم و همه این کار را پخش کردند. به آنها گفتم که هیچ حق ندارید که بگویید این اثر را من خوانده ام. آن زمان مردم هم فکر می کردند که این اثر را یکی از قاریان حرفه یی خوانده... شجریان در بخش دیگری از این مصاحبه به ایرادات فنی این اثر اشاره کرده و می گوید: اگر بخواهم آن را مجدد بخوانم، هر چند بهتر و پخته تر خواهم خواند اما مردم آن ربنا را پذیرفته و دوستش دارند. من از این ربنا نه بهره یی می برم و نه شهرتم را زیادتر می کند، من کارم را 32 سال پیش انجام داده ام و آن را به مردم هدیه داده ام. حالابرای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ کنم. به همین دلیل رادیو و تلویزیون هم نمی تواند ربنا را از مردم دریغ کنند یا ربنای دیگری را جایگزین آن کنند.

یاداشت

اگر اقای ضرغامی می فهمید که جلوی پخش چه  دعایی را گرفته و میلیونها نفر از مردم کشور چه عشقی به آن می ورزند مسلما چنین لجبازی را با مردم نمی کرد ، این دعا را من به عنوان کسی که سالها با آن روزه گرفتم و تاثیر بی نهایتش را در خود دیدم می گویم و می دانم که چقدر سخت است تحمل این ایده و تفکر بسته که اجازه پخش آن را نمی دهد، قطعا در دیگران که این روزها در سایتها فریاد می زنند اثر بیشتری گذاشته که  به صدا و سیما  اعتراض دارند، واقعا با چه کسانی طرف هستیم پخش نمی کنیم چون با اندیشه ما مخالف است و یا ما زاویه دارد . بهر حال چه پخش بکنید چه نکنید اثر دعا در دل ما است و ما با همین  اثر دعا در عبادات خودمان از خداوند می خواهیم بر اساس آیه ناس قران کریم ما را از شر وسواس گران نجات  و برای خدمت ملت  آگاه این کشور خدمتگذار  خوبی قرار  بده.